تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
موجهى براى اين اعمال خود ندارند . و يا شايد عذر ايشان اين است كه مىگويند پيامبر مبتلا به جنون شده ، در حالى كه وقتى كسى ديوانه مىشود كلامش مختلّ مىگردد و بدون هدف و نامربوط سخن مىگويد ، اما پيامبر در كمال صحّت عقل سخنانى حكيمانه مىفرمايد و آنها را جز به سوى حق نمىخواند ، پس عذر اينها نامعقول و كاذب است ، امّا حقيقت امر اين است كه بيشتر اينها از حق گريزانند و به آن تمايلى ندارند و اينكه كراهت از حق را به بيشتر آنها نسبت داده - نه به همه ايشان به جهت آن است كه بسيارى از آنها به خاطر نداشتن درك و فهم لازم و مستضعف بودن ، كوركورانه از سايرين اطاعت مىكنند و از خود رأى مستقلّى ندارند ، و لذا اعتنايى به خواستن يا نخواستن آنها نمىشود . پس بيشتر كفار از حق گريزانند ، چون مخالف با هوا و هوس آنهاست ولى آنها دوست دارند ، حق تابع هوى و تمايلات آنها باشد ، نه اينكه آنها تابع حق باشند و اين امر هم محال است ، چون اگر حق پيرو آنها شود و به آنها اجازه دهد كه اعتقادات و اعمال باطل خود را ادامه دهند و بت بپرستند و ارباب‌هايى براى خود بگيرند و رسالت انبياء و معاد را نفى كنند و هر فحشاء و فسادى كه اراده كنند مرتكب شوند ، بايد حق چنين مجوزّى را در ساير موارد نيز بدهد ، يعنى اجازه دهد تا ساير موجودات نيز از نظام خود سرپيچى نموده و رو به فساد گذارند و در نتيجه نظام آسمان و زمين مختلّ گشته و تمام موجودات آن رو به تباهى مىگذارند و قوانين كلى عالم نقض مىشود . آرى انسان يكى از حقايق وجودى اين عالم است كه وجود او با كلّ نظام وجودى عالم در ارتباط مىباشد و غايت انسان رسيدن به سعادت و پيمودن مسير كمال و جهتى است كه خالق او برايش مقدّر كرده ، همچنانكه همه موجودات عالم نيز در مسير كمال قرار دارند و خداوند در نظام هستى بشر را مجهّز به ادواتى نموده كه باعث سعادت و كمال اوست و طريقى از اعتقاد و عمل براى او معيّن نموده كه وى را به آن سعادت مىرساند ، كه اين طريق همان فطرت و يا سنّت حياتى و يا دين است . و اگر قرار باشد به جاى آنكه انسان پيرو طريق حق باشد ، حق پيرو تمايلات او گردد ، كلّ نظام هستى مختلّ مىشود ، در
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 341 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر