( 68 )
( أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ )
: ( آيا در اين گفتار انديشه نمىكنند ، يا آنكه چيزى نزد ايشان آمده كه نزد پدرانشان نيامده ؟ )
( 69 )
( أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ )
: ( و يا رسول خود را نشناختهاند كه او را انكار مىكنند ؟ )
( 70 )
( أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ )
: ( يا آنكه مىگويند كه او دچار جنون شده ؟ نه ، بلكه با دين حق نزد آنها آمده ولى اكثر آنها از حق كراهت دارند )
( 71 )
( وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ )
: ( و اگر حق تابع هواى نفس آنها شود ، همانا آسمانها و زمين و هر چه در آنهاست ، تباه خواهد شد ، بلكه ما مايهء تذكّر آنها را فرستاديم ، و ايشان از مايهء تذكّرشان روى گردانند )
در اين آيات عذر آنها را رد مىنمايد و به نحو استفهام انكارى مىفرمايد : آيا حقّ را نفهميدند و در كتاب تدبّر نكردند تا بفهمند كه حق است و به آن ايمان بياورند ؟ نه ، بلكه اينطور نيست ، آيا اينكه چيزى برايشان نازل شده ، كه در زمان پدرانشان نازل نشده ، سبب مىشود كه آن را باطل شمرده و از آن اعراض جويند ؟ و حال آنكه نوظهور بودن چيزى مستلزم باطل بودن آن نيست ، اما رسالت الهى از آنجا كه غرضش هدايت است ، اگر حق و صحيح باشد ، بايد در حق همه صحيح باشد و ما مىبينيم كه براى همه افراد بشر رسالت و ارسال رسول وجود داشته است .
در ادامه مىفرمايد : يا آنكه اينها رسول خود را به حسب و نسب و سجاياى اخلاقى و ملكات اكتسابى و يا ارثى نمىشناسند ، تا بدانند كه او در ادّعايش صادق است ؟ وقتى چنين فردى با اين خصوصيّات كه در كودكى يتيم شده و نزد هيچ مكتبى تعليم نگرفته ، و هيچ كس تا آن روز عمل بدى از او نديده ، آنها را بسوى معارفى دعوت مىكند كه عقل در برابرش زانو مىزند همه بايد بدانند كه او در دعوتش صادق است و به او ايمان بياورند و حال كه قريش با وجود شناخت رسول ، او را تكذيب و انكار مىكنند هيچ عذر