امّتى واحد است كه داراى هدف و مقصدى واحد مىباشد كه آن هدف سعادت حيات است و لذا ممكن نيست اين امّت واحد غير ربّى واحد ارباب ديگرى داشته باشند چون ربوبيّت و الوهيّت امرى قرار دادى نيست بلكه امرى حقيقى و به معناى مبدأيّت تكوين و تدبير است و چون همهء انسانها يك نوع موجود هستند و نظامى هم كه تدبير امورشان در آن جريان دارد ، نظامى واحد و متصّل است قهرا اين نوع واحد و نظام واحد را مالك و مدبّرى واحد به وجود آورده است . لذا ديگر معنا ندارد كه انسانها در امر ربوبيّت با هم اختلاف كنند و هر گروه براى خود ربّى غير ربّ ديگرى اتخاذ كند و يا در عبادت راهى برود ، غير آن راهى كه ديگرى سلوك مىكند . لذا نوع واحد انسان لزوما داراى ربّى واحد است كه او همان خداى تعالى مىباشد .
به همين دليل در آخر مىفرمايد من مالك و مدبّر امر شما هستم ، پس مرا عبادت كنيد ، نه ديگر معبودهاى خيالى را .
( 93 )
( وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ )
: ( و دين خود را بخش بخش كردند و همه به سوى ما باز مىگردند )
يعنى مردم در دين توحيد كه انبياء به آن دعوت كردهاند تفرقه افكندهاند و دين را كه امرى واحد بود پاره پاره كرده و ميان خود قسمت كردند و هر طائفهاى يك قسمت آن را اتّخاذ نمود و قسمت ديگر را ترك كرد ، مانند بتپرستان و يهود و نصارى . . . و اين آيه نوعى سرزنش و مذمّتى است از مردم به خاطر اختلافشان در امر دين و نافرمانى خدا و ترك اوامر الهى و عدم پيروى از پيامبران و اينكه حتّى بعضى از ايشان ، بعض ديگر را به نام عقيده به قتل رسانيدند « 1 » در حالى كه دين در نزد خدا يكى است و در آخر مىفرمايد همگى بسوى ما باز مىگردند و به حسب اختلافى كه در امر دين نمودند ، جزا داده مىشوند .
( 94 )
( فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ )
:
هامش
( 1 ) . مانند بودائيهاى هند كه مسلمانان را مىكشند و بعضى از اهل تسنّن پاكستان كه شيعيان را قتل عام مىكنند . ( مصحّح )