سورهء مريم گذشت و داستان اسماعيل را به زودى در سوره صافّات ذكر مىنمايد و داستان ذو الكفل هم در سورهء صلّى اللّه عليه و آله و سلم خواهد آمد . و در آيهء بعد به علّت شمول رحمت بر ايشان اشاره مىشود و مىفرمايد ايشان صلاحيّت و شايستگى وصول رحمت حق را داشتند و از شايستگان بودند .
( 87 )
( وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ )
: ( و صاحب ماهى را ياد كن آن زمان كه خشمناك رفت و گمان كرد كه بر او سخت نمىگيريم ، آنگاه در تاريكيها ندا كرد ، پروردگارا هيچ معبودى جز تو نيست ، تو منزّهى همانا من از ستمكاران بودم )
مراد از صاحب ماهى ، يونس پيامبر عليه السّلام ، فرزند متى است كه از طرف پروردگار بر اهل نينوى مبعوث شد و آنها را به دين خدا دعوت كرد ، امّا ايمان نياوردند ، پس يونس آنها را نفرين كرد و از خدا خواست تا ايشان را عذاب كند ، ولى همين كه نشانههاى عذاب ظاهر شد و ايشان مشرف بر عذاب شدند ، توبه كردند و ايمان آوردند و خداوند هم عذاب را از آنها بر طرف نمود ، امّا يونس قبل از ظاهر شدن نشانههاى عذاب آنها را ترك كرد و با حالت خشمگين ، رو به دريا نهاد و چون با قومش مدارا نكرده و در برابر ايشان صبر و تحمّل ننموده بود و فقط عذابشان را از خدا خواسته بود ، خداوند هم او را سياست كرد و بر او سخت گرفت و ماهى بزرگى كه احتمالا نهنگ بوده ، وى را بلعيد و او در درون تاريكيهايى شكم ماهى و تاريكى دريا و تاريكى شب يعنى از وراى ظلمتى سهگانه ، خدايش را ندا كرد و از آنچه عملش نمايش مىداد بيزارى جست ، چون عمل او كه قومش را بدون دستورى از ناحيهء خدا رها كرد و رفت ، اين معنا را ممثّل مىكرد كه غير از خدا مرجع ديگرى هست كه مىشود به او پناه برد - اگر چه او چنين قصدى نداشت - لذا از اين معنا اعلام بيزارى نمود و عرضه داشت : پروردگارا جز تو معبودى نيست ، و در مقام عذرخواهى گفت : منزهى تو از اينكه كسى از تحت سيطرهء تو بيرون رود يا به امر تو اعتراض كند . و آنگاه به ظلم خود اعتراف كرد ، چون عملى كه او مرتكب شده بود اگر چه در آن قصد ظلم و معصيت نبود امّا به نوعى ، ظلم را ممثّل و