مملوك خدا هستند و مورد مؤاخذهء او واقع مىشوند ، چون فاعلى كه در فعلش مسئول نيست ، مالك مطلق فعل نيز هست امّا فاعلى كه بازخواست مىشود . مالك فعل خود نيست ، مگر زمانيكه آن فعل داراى مصلحت باشد و در حقيقت مالك فعل ، همان مصلحت است كه مؤاخذه را از فاعل برمىدارد . و پروردگار عالم كسى است كه مالك مستقل تدبير آن بوده و اين مالكيّت از ناحيه ذات او براى ذاتش باشد ، نه اينكه از ناحيهء ديگرى به او افاضه شده باشد ، لذا خداى واحد تنها ربّ عرش است و غير او همه ، مربوب و مملوك هستند .
( 24 )
( أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ )
: ( آيا آنها جز او خدايانى گرفتهاند ؟
بگو برهان خويش را بياوريد ، اينك اين كتاب اصحاب من و اين كتاب اسلاف من ، بلكه بيشترشان حقيقت را نمىدانند و خود روى گردانند )
در اين آيه يكى از احتمالات منافى با معاد ، دفع شده و آن عبارتست از اينكه مردم آلههاى به جاى خدا بگيرند و آنها را بپرستند و از عبادت و ولايت خدا كه مستلزم معاد و حساب و كتاب است ، بىنياز شوند و نيز از تكليف وجوب اجابت دعوت انبياء الهى آسوده گردند . آيه شريفه مىفرمايد اگر چنين است اينها هيچ دليل و برهان قاطعى بر پندارشان ندارند و تو اى رسول ما از آنها مطالبه دليل كن و ايشان نه تنها دليلى ندارند بلكه برهان و دليل ، بر خلاف مدّعاى ايشان قائم است ( اين نحو برهان در فنّ مناظره ( منع با سند ) ناميده مىشود ) و ادّعايى كه بدون دليل باشد شايستگى شنيده شدن و اعتماد كردن را ندارد و عقل اجازه نمىدهد كه انسان آن را بپذيرد و دليل من بر خلاف مدّعاى شما اين است كه كتب آسمانى كه از ناحيهء خداى سبحان نازل شده ، نه تنها با ادّعاى شما موافقت ندارند بلكه مخالف سرسخت بتپرستى هستند ، اين قرآن يكى از كتب آسمانى است كه ذكر و كتاب معاصر است و اين هم ساير كتب آسمانى مانند تورات و انجيل و غيره كه همگى الوهيّت و وجوب عبادت را در خداى تعالى منحصر مىكنند .
در آخر خطاب را متوجه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم كرده و مىفرمايد : اكثر مردم ميان حق و