آنگاه در خاتمه آيه خداى متعال را از توصيف مشركان منزّه مىنمايد چون آنها براى خداوند در امر تدبير عالم شريكانى قائل بودند . لذا كلمه ( عرش ) در اينجا كنايه از ملك است ، يعنى خداى مدبّر و مالك عالم از توصيفات آنها مبرّى و منزّه مىباشد .
( 23 )
( لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ )
: ( خدا از آنچه مىكند ، پرسش نمىشود امّا ايشان مورد پرسش واقع خواهند شد )
ضمير در ( يسئل ) به خداوند باز مىگردد و ضمير در ( يسئلون ) به الههء مشركان يا به مردم و يا به هر دوى آنها باز مىگردد ، امّا وجه اول صحيحتر است يعنى خداوند در مورد اعمالش بازخواست نمىشود امّا آنها بازخواست مىگردند و سؤال و بازخواست همانا به جهت تشخيص جهت مصلحت در فعل است و فعلى كه مقارن با مصلحت باشد ، يعنى حكيمانه باشد در نزد عقلا مؤاخذه ندارد ، و خداوند حكيم مطلق است كه هيچ كارى را جز به جهت مصلحتى مرجّح انجام نمىدهد يعنى همه افعال او به جهت مصلحتى است كه آن مصلحت ، انجام آن را به انجام ندادنش ترجيح مىدهد ، لذا بازخواست از او معنا ندارد .
امّا در غير خدا كه حكمتش مطلق نيست ، معقول است كه از مصلحت فعلش سؤال شود ، چون در عمل او ، باطل و لغو جايز است و هم ممكن است كار صحيح و به حق انجام دهد و هم ممكن است ، باطل به انجام رساند ، لذا جايز است كه غير حكيم مؤاخذه شود تا اگر باطل مرتكب شده بود مستحقّ مذمّت عقلى و يا كيفر مولوى گردد ، اين تفسير اكثر مفسّران در معناى آيه فوق است امّا وجه صحيحتر اين است كه گفته شود ، خداوند حكيم ، مالك همه چيز است و همه عالم مملوك اويند و مقتضى اين امر آنست كه خداوند هر چه بخواهد بكند و هر حكمى كه بخواهد براند و غير او كسى را نمىسزد كه چنين عمل كند ، و به همين دليل هيچ كس نمىتواند او را در خصوص عملش بازخواست نمايد ولى او مىتواند غير خود را در آنچه مىكنند بازخواست كند .
لذا از براهين ربوبيّت خدا آن است كه او مورد بازخواست واقع نمىشود و مالك همه هستى است ، كما اينكه برهان عدم ربوبيّت آن معبودهاى فرضى اين است كه آنها