جادوئى كه از آوردن مانند آن عاجز هستيد ، تسليم شده و به آن ساحر ايمان بياوريد ، لذا نقض ادّعاى سحر بودن قرآن و اثبات اعجاز آن حجّتى دال بر نبوّت است .
( 4 )
( قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ )
: ( پيامبر فرمود :
پروردگار من در آسمان و زمين همه گفتارها را مىداند و او شنوا و داناست )
اين آيه حكايت قول رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم در جواب به آنهاست و براى آنكه امر را به خداوند ارجاع دهد و بگويد من در امر اجابت خواستههاى شما تصرّفى ندارم ، مىفرمايد : خداوند متعال در آسمانها و زمين به هر سخنى احاطهء علمى دارد ، چه سرّى باشد و چه علنى و در هر جا كه باشيد او شنواى گفتار شما و داناى به اعمال شماست پس تمامى امور بدست اوست و هيچ امرى در اختيار من نيست .
همچنانكه در جاى ديگر فرمود
( قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ
« 1 » بگو منحصرا علم در نزد خداست من فقط بيم دهندهاى آشكارم )
( 5 )
( بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ )
: ( بلكه آن را جادو مىخوانند و بلكه پندارهاى مشوّش و بلكه از اين هم بدتر آن را تزوير و افتراء مىنامند ، و بلكه او را شاعر خيال پرداز معرفى مىكنند و مىگويند بايد معجزهاى نظير معجزهء گذشتگان براى ما بياورد )
حكايت سخنان كفّار است كه افتراء و تكذيب بر پيامبر را درجه به درجه شدّت مىدادند . ابتدا گفتار پيامبر را خوابهاى پريشان ناميدند و گفتند كه او اين خوابهاى آشفته را معجزهء نبوّت خود پنداشته و آن را كتاب آسمانى ناميده ، امّا كار او و معلوماتش از سحر هم بىارزشتر است ( چون سحر هر چه باشد علمى است و قواعدى دارد ) سپس افتراى خود را ترّقى داده و گفتند اين سخنان خواب پريشان نيست چون صاحب خواب عمدا دروغ نگفته ، بلكه هر چه در رؤيا ديده ، بازگو كرده امّا اين شخص عمدا افتراء مىزند ، دوباره مطلب را ترّقى داده و گفتند بلكه او شاعر است چون كسى كه افتراء مىبندد از روى فكر افترا مىزند امّا شاعر خيال پرداز هر چه به نظرش مىرسد به هم
هامش
( 1 ) . سورهء ملك ، آيهء 26 .