مىبافد و چه بسا كه ضروريات عقلى را هم در شعرش انكار كند و يا بر باطلى اصرار بورزد ، و چه بسا راستى را تكذيب كرده و دروغى را تصديق كند ، حالا كه قرآن به اين صورت است ( يعنى خواب آشفته يا افترا يا شعر است ) پس ادّعاى نبوّت او تمام نيست و بايد آيتى ديگر براى ما بياورد ، همانطور كه گذشتگان آوردند ، يعنى همانطور كه صالح شترى از كوه بيرون آورد يا موسى عصا را اژدها كرد او نيز بايد براى ما چنين معجزاتى بياورد و مانند رسولان گذشته بر رسالت خود حجّتى مانند احتجاج آنها داشته باشد .
امّا مشركان نبوّت را رأسا انكار مىكردند و اصولا قائل به نبوّت نبودند و مىگفتند كه محال است بشرى از جانب خدا فرستاده شده باشد لذا آنها در افترائات و خواستههايشان دچار تحيّر بودند و نمىدانستند كه چه مىگويند ، امّا از گفتار آنها استفاده مىشود كه مىخواهند بگويند اگر چنانچه پيامبر معجزهاى مانند معجزات انبياء ديگر بياورد ، ما به او ايمان خواهيم آورد .
( 6 )
( ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ )
: ( پيش از ايشان هيچ قريهاى كه هلاك نموديم به معجزهها ايمان نياورده بودند ، اينها چگونه ايمان مىآورند ؟ )
اين جمله وعدهء ايمان مشركين را كه آيه قبل متضمّن آن بود ، تكذيب مىكند و مىفرمايد : اينها اگر هم معجزات پيشنهادى خودشان برايشان آورده شود ، باز هم ايمان نمىآورند ، چون اقوام گذشته هم وقتى اين معجزات را ديدند ، ايمان نياوردند و ما آنها را به كيفر اين جرم هلاك نموديم ، آنوقت اينها ايمان مىآورند ؟ ! چون طبيعت همه آنها يكى است و همه مانند هم اسرافگر و مستكبرند و ابدا در برابر حق تسليم نمىشوند و اينها هم اگر اصرار بورزند نتيجه كارشان هلاكت خواهد بود .
( 7 )
( وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ )
: ( و ما پيش از تو مردانى را نفرستادهايم مگر اينكه به آنها وحى مىكرديم ، اگر خودتان نمىدانيد از اهل كتاب بپرسيد )
در پاسخ به احتجاج كفّار در نفى نبوّت ، كه گفتند
( هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ )
مىفرمايد