مگر انبياء گذشته غير از بشر بودند كه انتظار داريد پيامبر شما فردى ما فوق بشر باشد ؟ و اصولا بشريّت با نبوّت منافات ندارد . و همهء انبياء در اصل بشريّت با همه مردم شريكند امّا آنچه ايشان را از ساير افراد بشر ممتاز مىكند ، اختصاص ايشان به وحى است ، و نبوّت و وحى يك صفت خاص است كه در هر عصر تنها به يك فرد اختصاص مىيابد و امرى نيست كه شامل همه افراد بشر گردد . پس قسمت اول يك برهان نقضى است كه با بشر بودن انبياء گذشته صحبت كفّار را نقض مىكند و مىرساند كه منافاتى ميان بشريّت و نبوّت نيست و دومين قسمت يك برهان حلّى است . كه مىرساند فرق ميان پيامبر با ديگران ، امرى نيست كه وقوع آن در بشر محال باشد و يا اگر يافت شد لزوما بايد در همه افراد وجود داشته باشد بلكه تنها فرق انبياء با ساير بشر در امر وحى و كرامت الهى است كه اين نعمت ، منّت مخصوصى است كه فقط شامل حال شخص پيامبر مىشود همچنانكه در جاى ديگر مىفرمايد
( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ
« 1 » بگو من تنها ، بشرى مانند شما هستم كه به من وحى مىشود )
و در آخر براى تأييد و تأكيد كلام مىفرمايد اگر اين معنا را نمىدانيد به اهل ذكر - يعنى علماى اهل كتاب - مراجعه كنيد و بينيد كه آيا غير از اين است كه انبياء سلف نيز بشر بودهاند ؟
و اينكه مشركان را به اهل كتاب ارجاع داد به جهت آن بود كه علماى اهل كتاب مورد احترام مشركين بوده و از طرف ديگر آنها در دشمنى با رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم هم مرام مشركين بودند و بالاترين فضل و حجّت فضلى است كه دشمن انسان به آن اعتراف كند .
و خطاب در جمله ( فاسئلوا ) شامل هر كسى است كه آن را بشنود ، عالم باشد يا جاهل .
( 8 )
( وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ )
: ( و ما پيامبران را جثّههايى قرار نداديم كه غذا نخورند و جاودانه بمانند ) يعنى ما پيامبران را فاقد صفات بشرى قرار ندادهايم كه مثلا بدنهايشان را عارى از روح زندگى نموده باشيم كه نه به خوردن محتاج باشند و نه به نوشيدن و نيز آنها را از مرگ مصونيّت ندادهايم تا هميشه
هامش
( 1 ) . سورهء كهف ، آيهء 110 .