پس غوايت يعنى نرسيدن به واقع و آدم بواسطهء ترك اولى و خوردن از درخت ممنوعه ، از حقيقت زندگى بهشتى بيرون شد و به مشقّت زندگى دنيوى دچار گشت .
( حال بنگريد كه اين لغزش نبّى خدا را به چه عاقبتى دچار كرد و بهشت را از كف داد ، پس در امر گناهان صغيره سستى نورزيد و آنها را كوچك نشماريد و در كسب بهشت كوتاهى نكنيد . )
اما در نهايت خداوند توبهء آدم را پذيرفت و او را براى خود برگزيد . بطوريكه هيچ كس خير خدا در او شريك نباشد و او را از مخلصين قرار داد و با مغفرت خود بسوى او بازگشت و او را به سوى خود و سلوك راه خود هدايت فرمود و منظور از هدايت ، هدايت در امر دين يعنى اعتقاد حق و عمل صالح است .
( 123 )
( قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى )
( فرمود : همگى پايين برويد ، در حالى كه بعضى دشمن بعض ديگر خواهيد بود ، پس اگر هدايتى از من بسوى شما آمد ، هر كه آن را پيروى كند نه گمراه مىشود و نه تيرهبخت )
آيه شريفه به نحو التفات از تكلّم به غيبت چنانچه مستلزم مقام حكم و راندن قضا است ، به آدم و همسرش امر مىكند كه براى زندگى زمينى به زمين هبوط كنند و اين هبوط منزلتى و معنوى بود ، نه آنكه تنها مراد نزول از بهشت و سقوط مادى باشد ، آنگاه اشاره به اين نكته مىكند كه زمين دار تزاحم است و مقتضاى زندگى زمينى درگيرى و عداوت مىباشد و پس از آن مىفرمايد اگر از جانب من هدايتى براى شما آمد كه حتما هم خواهد آمد ، پس هر كس آن هدايتگرى را كه به هدايت من ( كه همان دين فطرى است ) رهنمون مىشود ، پيروى كند ، در طريق خود گمراه نگشته و در رسيدن به نتيجهاى كه در عاقبت امرش هست ، شقى و بدبخت و نااميد نمىشود .
يعنى چنين كسى هم ضلالت و شقاوت دنيايى به او نخواهد رسيد و هم آخرتى ، چون هدايت الهى دين فطريى است كه خداى متعال بوسيلهء انبيائش مردم را به آن دعوت نموده ، و دين فطرى مجموع اعتقادات و اعماليست كه فطرت آدمى آن را اقتضاء