خويش كرد و گمراه شد )
( 122 )
( ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى )
( آنگاه پس از آن ، پروردگارش او را برگزيد و توبه او را پذيرفت و هدايتش كرد )
خداوند به منظور خير خواهى و ارشاد آدم به سوى خير و صلاحش به او مىفرمايد اين ابليسى كه از سجده بر تو امتناع كرد ، دشمن شماست پس هيچ سخنى را از او نپذيريد چون او خيرخواه شما نيست و مواظب باشيد كه با غفلت از كيد و حيله او به مكرش فريفته نشويد كه در اين صورت او شما را از بهشت بيرون مىراند . و بعد از آن به مشقت زندگى زمينى و تكاليف آن و دشوارى معاش براى خود و همسرت دچار مىشوى و به شقاوت مىافتى ( البته سبب اصلى عداوت شيطان با نوع بشر همان تقدّم دادن او بر ملائكه و جنّيان و امر به سجده براى او بوده است )
آنگاه مىفرمايد در بهشت ، براى تو آنچنان آسايش و آرامشى است كه هرگز در آن گرسنه و برهنه نمىشوى و هرگز تشنه و آفتاب زده نمىگردى چون در بهشت اثرى از حرارت آفتاب نيست و اين امور چهارگانه را مطابق لفّ و نشر مرتب آورده تا رعايت فواصل بشود .
اما سرانجام در اثر وسوسهء شيطان آدم و حوّا از آن درخت ممنوعه خوردند و در نتيجه عوراتشان يعنى آنچه انسان از ظهور آن شرم دارد برايشان نمودار شد و آنوقت كه آنها پى به عريانى خود بردند ، شروع كردند تا از برگهاى بهشتى بر بدنشان بچسبانند و خود را بپوشانند لذا آدم پروردگارش را نافرمانى كرد و در نتيجه از راه رشد منحرف شد اما نافرمانى آدم ، نافرمانى امر ارشادى بوده نه مولوى و لذا با عصمت انبياء منافات نداشته چون عصمت انبياء به معناى آن است كه ايشان در دريافت وحى و ابلاغ آن به مردم از اشتباه و خطا مصون هستند و فعل و قولشان بر حق است اما معصيّت امر ارشادى كه هيچ انگيزهاى جز كسب خير و منفعت مأمور و صلاح او ، در آن نيست خارج از مقولهء عصمت است و در واقع ترك اولى محسوب مىشود ، و مراد از ( غىّ ) معناى ضد رشد است و رشد به معناى رسيدن به واقع مىباشد اما ضلال به معناى خروج از راه است .