نداشت ، به همين دليل هم آن را مكالمه مىنامند ،
( وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً )
« 1 » ، ( و خداوند با موسى سخن گفت ، سخن گفتنى ! ) .
( 13 )
( وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى )
: ( و من تو را برگزيدهام ، پس به آنچه به تو وحى مىرسد گوش فرا ده ) ، مىفرمايد : من تو را به جهت غايتى الهى كه همان اعطاء نبوّت و رسالت است برگزيدهام ، يعنى مشيّت من بر اين قرار گرفته كه تو را براى نبوّت و رسالت انتخاب كنم و آنگاه با همين جمله اختيار نبوّت و رسالت را انشاء و ايجاد فرمود و به همين دليل هم بلافاصله امر به گوش دادن به فرمان وحى را كه متضمّن رسالت و نبوّت اوست ، بر آن متفرع نمود و به او فرمود : به آنچه به تو وحى مىرسد گوش فرا دار .
( 14 )
( إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي )
: ( همانا من خودم خداى يكتا هستم كه هيچ معبودى جز من نيست ، پس مرا عبادت كن و نماز را براى ياد من به پا دار ) ، اين همان وحى است كه در آيه قبلى موسى را مأمور به شنيدن آن كرده بود و تا يازده آيهء ديگر ادامه دارد و در طى آن نبوّت و رسالت آن حضرت با هم اعلام مىشود .
در عبارت
( إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ . . . )
مسمّى را با اسم خود معرفى كرد و فرمود : ( بدرستى كه من اللّهام ) و نفرمود : ( اللّه منم ) چون مقتضاى حضور اين است كه با مشاهدهء ذات به وصف آشنا گشت ، نه آنكه به وسيله وصف به ذات آشنا گرديد و عبارت
( لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي )
كلمه توحيد است كه لفظا و معنا مترتب بر عبارت قبلى است ، چون وقتى خداى سبحان كسى است كه هر چيزى از او آغاز شده و به وجود او قائم و به او منتهى است و او مدبّر همه چيز مىباشد ، ديگر معنا ندارد كه كسى براى غير او عبادت و خضوع كند ، لذا او معبود به حقّ است و آنگاه فرمود :
( أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي )
اينكه از ميان همه عبادات خصوص نماز را ذكر كرد ، به جهت رساندن اهميّت نماز بود ، چون نماز از هر عملى كه خضوع بندگى را مجسّم كند و ذكر خدا را ممثّل نمايد ( آن چنان كه روح در كالبد قرار مىگيرد ) بهتر است ، يعنى حقيقت ذكر خدا با نماز متحقّق مىشود ، لذا ( لذكرى ) از باب اضافهء مصدر به
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 164 .