( 8 )
( اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى )
: ( خدا كه هيچ معبودى جز او نيست و نامهايى نيكو دارد ) ، اين آيه نتيجهء آيات قبليست ، يعنى آن كسى كه در آيات سابق در بارهاش سخن گفتيم ، همان اللّه است كه هيچ معبودى جز او نيست ، به هر حال او معبود حقّ است كه عبادت منحصر و مقصور در اوست و چون عبادت ، همان اظهار حاجت در نزد معبود است ، پس از لوازم معبود بودن آنست كه معبود ، مالك عابد باشد و امر او را تدبير كند و خدا ربّ همه چيز است و هيچ ربّى جز او نيست .
لذا تنها معبود هم اوست ، با اين بيان آيات قبلى تعليل
( اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ) *
خواهد بود ، و شايد هم فراز دوّم همين آيه علّت آن باشد ، به اين بيان كه عبادت يا به طمع خيرى از جانب معبود محقّق مىشود و يا از ترس عقاب و شرّى از ناحيهء او و يا به جهت آنكه او شايستگى عبادت و خضوع را دارد و خداى متعال مالك هر چيز و مقتدرى است كه به سختى و شدّت عقاب مىكند و همچنين او شايستگى عبادت و خضوع را دارد ، چون واجد همه كمال و جمال و جلال است و تمام كمالات از او سرمنشاء مىگيرد و همهء نامهاى نيكوتر از آن اوست و همچنانكه بارها گفتيم ، توضيح اين عبارت آنست كه همهء معانى وصفيّه كمالى از آن اوست ، منتها بدون هرگونه شائبه نقص يا عدم ، مثلا خدا قادر است ، امّا قدرت او هرگز آميخته با ضعف نمىگردد و عالم است ، ليكن به علمى كه هرگز شائبه جهل در آن راه ندارد و هكذا در ساير صفات كماليّه .
و اسماء او دلالت بر فيض او نسبت به بندگانش دارند ، مثلا او هادى است ، يعنى بندگان را هدايت مىكند ، رحمن است يعنى بندگان را مىبخشد و رزّاق است يعنى به بندگان خود روزى مىدهد .
[ آيهء ( 48 - 9 ) چگونگى نزول وحى بر موسى عليه السّلام و ماجراى رفتن او به مدين ]
( 9 )
( وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى )
: ( آيا خبر موسى به تو رسيده است ؟ ) .
( 10 )
( إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً )
: ( آن زمان كه آتشى ديد و به اهل خود گفت : بمانيد ، من آتشى مىبينم ، شايد شعلهاى از آن را براى شما بياورم و يا به وسيله آن راه را بيابم ) .
( حديث ) يعنى داستان و استفهام اين آيه براى بيان و تقرير است ، مىفرمايد : آيا