استواء بر عرش كنايه از گستردگى ملك پروردگار در سراسر عالم و تدبير امور همه عالم بدست اوست و ( رحمان ) مبالغه در رحمت ، يعنى افاضه بوسيله ايجاد و تدبير ، است .
پس حقيقتا تسلّط خداوند بر عالم وجود ظاهر است و استقرار ملك او ، و استعلا او بر اشياء از طريق تدبير امور و اصلاح شئون آنهاست و ملك خداوند بر همه چيز احاطه دارد و هر گونه مماثلت از ساحت او دور است ، بنابراين مراد از استيلاء بر عرش ابدا به معناى ظاهرى قرار گرفتن بر تخت ، چنانچه رسم پادشاهان است ، نمىباشد ، بلكه مقصود از آن همان غايت استيلاست ، يعنى تدبير امور عالم و احاطه بر همه جوانب آن كه توضيح كامل آن در جلد اوّل در ذيل آيه 54 سوره اعراف ذكر شد .
( 6 )
( لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى )
: ( هر چه در آسمانها و زمين و ما بين آن دو و آنچه زير زمين است ، همه از آن اوست ) ، يعنى هر چه در روى زمين گسترده شده اعم از جاندار و يا بىجان و نيز هر چه در آسمانها وجود دارد و آنچه در درون زمين واقع است ، چه آنهايى كه ما مىشناسيم و چه آنهايى كه ما علمى به آن نداريم ، همه ملك خداى سبحان است ، پس در اين آيه يكى از دو ركن ربوبيّت ، كه همان مالكيّت است ، بيان شده و آيه بعدى متعرض ركن بعدى ربوبيّت ، يعنى تدبير گشته است .
( 7 )
( وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى )
: ( اگر سخن آشكارا بگويى ( و يا مخفى ) پس همانا او امور مخفى و ما فوق سرّى را مىداند ) ، ( جهر به قول ) يعنى بلند ، بلند حرف زدن ، ( سرّ در قول ) به معناى آهسته صحبّت كردن است ، مىفرمايد : خداوند سخنان مخفى و مكتوم در نفس و بلكه اخفى ( فوق مخفى ) را نيز مىداند ، پس او مالك همه چيز و مدبّر همه امور است و عالم به همه جرياناتى است كه در ملك او واقع مىشود و در سلطنت خود مستقّر مىباشد .
لذا آيه شريفه از راه احاطه و اطلاق علم الهى ، تدبير او را اثبات مىكند ، همانطور كه آيه قبلى در مقام اثبات عموم ملكيّت او بود ، و از مجموع اين دو آيه ملك و تدبير عام الهى نتيجه مىشود كه همان ربوبيّت مطلقه است .