داستان موسى را شنيدهاى و هدف از سئوال اين است كه ماجرا را براى ما آن حضرت بيان كند ، ظاهرا موسى عليه السّلام بعد از مدّتها كه در نزد حضرت شعيب عليه السّلام در مدين بوده به قصد مراجعت به مصر ( و رهانيدن بنى اسرائيل از سلطهء فرعون ) همراه خانوادهاش حركت مىكند و در نزديكيهاى وادى طوى ، در طور سينا در شبى سرد و تاريك ، در حالى كه راه را گم كرده بودند ، آتشى را در جانب راست كوه طور در بقعهء مباركه مشاهده مىكند ، به گونهاى كه هيچ كس جز او آن آتش را نمىبيند و او احساس مىكند كه مىتواند در كنار آن آتش كسى را بيابد و راه را از او بپرسد و اگر نبود ، لااقل از آن آتش قدرى بياورد تا گرم شوند .
( 11 )
( فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى )
: ( پس زمانيكه به آتش رسيد ، ندا داده شد كه اى موسى ! ) .
( 12 )
( إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً )
: ( همانا من ، خود پروردگار تو هستم ، كفشهاى خود را بيرون آور ، كه تو در سرزمين مقدس طوى هستى ) ، ( طوى ) نام جلگهايست كه در دامهء كوه طور واقع است و آنجا را خداوند وادى مقدّس ناميده و دستور در آوردن كفش نيز به جهت احترام آن واديست و تقديس و احترام آن وادى به جهت آن بوده كه محل حضور و قرب به خدا و مناجات به درگاه اوست « 1 » .
لذا معناى آيه آنست كه چون موسى به آتش رسيد به موسى ندا شد كه : اين منم ! پروردگار تو كه با تو سخن مىگويم و تو در محضر من هستى و اين وادى طوى به همين دليل تقدّس پيدا كرده ، پس شرط ادب و احترام را بجا بياور و كفشت را بكن ، و آن محل نزديك طور سينا بود .
و اين كلام عين وحى خداوند بود ، بگونهاى كه واسطهاى ميان وحى و موسى قرار
هامش
( 1 ) . بنابر بعضى تفاسير تأويل( فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ )اين است كه اى موسى ! همه تعلقّات دنيوى را كنار بگذار و از آنها قطع علاقه و ارتباط نما . ( مترجم )