مانند ، قسمت اوّل اين آيه تعليل آيهء سابق است ، يعنى چطور خدايى كه مالك آسمانها و زمين و ما بين آنهاست ، مالك امر ملائكه نباشد و يا فراموشكار باشد ؟ چون ربّ هر چيزى مالك و مدبّر آنست و احاطه و عدم نسيان از لوازم ربوبيّت است و قسمت دوّم آيه نتيجه و فرع قسمت اوّل است ، يعنى حالا كه ملائكه فقط به امر پروردگارت نازل مىشوند و ما اين قرآن و كلام الهى را بر تو نازل كردهايم ، پس او را به يگانگى عبادت كن و در امر پرستش و عبادت او صبر و خويشتندارى نما ، چون هيچ ربّى غير از او نيست تا پروردگار تو باشد و آيا تو كسى را سراغ دارى كه متصّف به صفات ربوبيّت باشد تا نام ( ربّ ) شايسته او بوده و در نتيجه تو بتوانى به جاى پروردگارت او را عبادت كنى ؟ ! .
و اين كلام آخر تتمه بيان و ادامهء گفتاريست كه آيه در صدد تعليل آنست .
[ آيهء ( 72 - 66 ) دربارهء نفى استبعاد مسئلهء معاد ]
( 66 )
( وَ يَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا )
: ( انسان مىگويد : آيا پس از مردن در آينده زنده ( از قبر ) بيرون خواهم آمد ؟ ! ) ، از اين آيه تا 6 آيه بعد از آن بعضى از سخنان اهل ضلالت در استبعاد امر معاد و پاسخ آنها ذكر شده است .
اين آيه حكايت قول انسانى است كه امر معاد را بعيد دانسته ، ولى انسانى كه خدا او را مجهز به قوّهء عقل نموده و مىداند كه خداوند او را از هيچ آفريده چگونه دربارهء زنده شدن در قيامت استبعاد مىكند و به كار بردن لفظ ( انسان ) اشاره به استمرار انكار از سوى انسان است كه دائما در صدد تغيير نظام الهى و احكام و شرايع اوست خواه با زبان و يا در مرحلهء عمل .
( 67 )
( أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً )
: ( آيا اين انسان به ياد ندارد كه ما از اوّل او را آفريديم با آنكه چيزى نبود ) ، آيه با استفهام تعجّبى پاسخ مىدهد ، در واقع مىخواهد بگويد ما همانطور كه ابتدا انسان را از هيچ آفريديم در قيامت نيز بر زنده ساختن او قادريم و بهترين دليل بر امكان ، عقلى وقوع معاد ، همان خلقت اوّليه انسان است ، همچنانكه در سورهء يس مىفرمايد :
( قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ )
« 1 » ، ( بگو همان كسى كه بار اوّل آن را ايجاد كرد ، آن را زنده مىسازد ) .
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 79 .