به تنهايى نداى توحيد سر داد و با عمو و قومش به محاجّه و استدلال پرداخت و در برابر نمرود پادشاه ستمگر بابل مقاومت كرد و خدايان دروغين را شكست و بر طريقهء توحيدى كه مىگفت ، استقامت ورزيد ، تا آنكه او را در آتش افكندند و خدا او را نجات داد و در نهايت از همه آن افراد بتپرست و آنچه مىپرستيدند اعلام بيزارى نمود و كنارهگيرى كرد و خداوند هم او را غرق در رحمت و موهبت خود نمود .
( 42 )
( إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً )
:
( آن زمانى كه به پدرش گفت : اى پدر چرا آنچه را كه نه مىشنود و نه مىبيند و نه تو را از چيزى بىنياز مىكند ، عبادت مىكنى ؟ ) ، چنانچه گفتيم مراد از پدر ، آزر عموى ابراهيم و يا جدّ مادرى و يا شوهر مادر اوست ، به هر جهت او به نحو استفهام توبيخى و انكارى ، آزر را از پرستش بتها برحذر مىدارد و مىگويد : عبادت اينها عملى لغو و بى ثمر است ، چون مفهوم عبادت تمام نمىشود ، جز وقتى كه معبود قدرت شنيدن دعا و ديدن شخص عابد را داشته باشد و نيز بتواند باعث وصول خير و دفع شرّ از او گردد ، امّا اين بتها كه نه مىبينند و نه مىشنوند و نه مىتوانند نفعى را جلب كرده و يا ضررّى را دفع كنند ، ابدا لياقت پرستش ندارند .
( 43 )
( يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا )
:
( اى پدرم ، به تحقيق علمى نزد من آمده كه براى تو نيامده ، مرا پيروى كن ، تا تو را به راهى راست هدايت كنم ) ابراهيم عليه السّلام بعد از آنكه بطلان بتپرستى و بىثمر بودن آن را اثبات نمود ، در واقع ثابت كرد كه آزر راه غير هموار را پيموده و طريق او طريقه ضلالت است ، او را متوجّه كرد كه من علمى به اين مسأله دارم كه تو ندارى و تو بايد مرا پيروى كنى تا تو را به راه مستقيم ، كه راهيست بسيار واضح كه هرگز رهرو آن گمراه نمىگردد ، هدايت كنم .
و هدايت ، ارائه طريق و نشان دادن راه است ، امّا امامت يعنى رساندن به مطلوب و ابراهيم در آن زمان هنوز امام نبوده ، بلكه در اواخر عمر خداوند او را امام قرار مىدهد .