تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
نيز دالّ بر طهارت مولد اوست . امّا تفاوت اين سلام در اين آيه با سلامى كه در مورد يحيى وجود داشت ، اولا اين است كه سلام در مورد يحيى نكرده بوده يعنى دلالت بر نوع خاصّى از سلام مىنمود ، امّا در اينجا با ( الف و لام ) آورده شده كه دلالت بر نوع سلام و همهء انواع آن مىنمايد و ديگر اينكه در مورد يحيى عليه السّلام سلام كننده ، خداوند بود ، امّا در اين داستان خود عيسى بر خود سلام مىگويد . ( 34 )
( ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ )
: ( به گفتار راست و حقّ ، اين است عيسى پسر مريم كه دربارهء او شك مىكنند ) ، اين آيه و آيهء بعدى جمله معترضه در ميان گفتار عيسى عليه السّلام بوده و كلام خداى متعال است كه مىفرمايد : اين شخصى كه ما دربارهء او سخن گفتيم و او خود را به عبوديّت و نبوّت و كتاب داشتن معرفى كرد ، همان عيسى پسر مريم است و اين كه مىگويم سخن حقّ است ، دربارهء عيسى كه در خصوص او شك و ترديد دارند و نزاع مىكنند . ( 35 )
( ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ )
: ( هرگز خدا را نسزد كه فرزندى بگيرد ، او منزّه است ، چون كارى را اراده فرمايد : فقط به او مىگويد : باش ، پس وجود مىيابد ) ، در اين آيه خداوند ابتدا فرزند داشتن را از ساحت كبريايى خود نفى نموده و سپس براى آن حجّتى اقامه مىكند ، چون فرزند دار شدن به جهت آنست كه آن فرزند در هنگام پيرى به والد خود كمك كند و حوائج او را برآورده سازد ، امّا خداى سبحان غنى بالذّات است و هرگز تدريج در امر او نيست و ابدا پير و محتاج نمىگردد ، پس ساحت او از فرزند گرفتن مبرّاست ، و خداوند بىنياز از كمك است ، زيرا هرگز خواسته‌اش از ارادهء او تخلّف نمىكند و تأخير نمىنمايد ، بلكه هر قضا و حكمى كه براند ، تنها كافيست كه آن را اراده كند و بگويد : باش ، پس موجود مىشود ، لذا قدرت او تجسّم و تمثّل قول اوست . و نيز فرزند جزئى از اجزاى پدر است كه از او جدا شده و تحت تربيت تدريجى به صورت فرد ديگرى مانند پدر ، در مىآيد ، امّا خداى سبحان از تدريج بىنياز است و
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 145 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر