كس به اين اسم ناميده نشده و ظاهرا اين بشارت از طريق وحى و بواسطهء ملائكه بوده ، شايد هم مراد از ( سمّى ) همنام نباشد و مقصود مثل و مانند باشد « 1 » .
در اين صورت شاهد اين معنا آن است كه اوصافى كه خداوند در قرآن كريم براى يحيى عليه السّلام شمرده ، اوصافى است كه در هيچ پيامبر قبل از او نظيرش نبوده ، مثل دارا شدن حكم در كودكى ،
( وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا )
« 2 » ، و سيادت و ترك ازدواج
( وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً )
« 3 » ، و سلام كردن خدا بر او در روز ولادت و مرگ و روز برانگيخته شدنش ،
( وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا )
« 4 » ، و پسر خالهء آن حضرت ، مسيح عليه السّلام با او در اين خصوصيّات مشاركت دارد ، امّا او بعد از يحيى عليه السّلام متولد شده ، پس تا روز بشارت به ولادت يحيى عليه السّلام هيچ پيامبرى در اين اوصاف نظير او نبوده است .
( 8 )
( قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا )
: ( گفت : پروردگارا چگونه مرا پسرى باشد و حال آنكه همسرم پير و نازاست و خودم از پيرى به فرتوتى رسيدهام ) ، ( غلام ) يعنى جوانى كه سبيلش تازه روييده باشد ، ( عتّى ) يعنى خشكيده شدن و چروكيده گشتن كه كنايه از فرتوتى و بطلان شهوت ازدواج و يأس از فرزنددار شدن است .
اين سئوال زكريّا با آنكه خودش چنين دعائى كرده بود ، حكايت از تعجّب بشرى و پرسش از چگونگى و خصوصيّات واقع شدن آنست كه چطور چنين امر عجيبى به وقوع مىپيوندد ، نه آنكه دلالت بر انكار و استبعاد نمايد ، در واقع او به جهت عقيم و پير بودن همسرش و نيز پيرى و فرتوتى خود همه اسباب طبيعى براى فرزنددار شدن را غير ممكن و ساقط ديده و به همين جهت هم از وقوع اين امر اظهار تعجّب كرده ، امّا ابدا قصد انكار نداشته ، چون آن حضرت پيامبر معصومى است كه به علم و قدرت الهى يقين دارد .
هامش
( 1 ) . همچنانكه در آيه( هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا )سورهء مريم ، آيهء 65 ؛ به همين معنا به كار رفته است .
( 2 ) . سورهء مريم ، آيهء 12 .
( 3 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 39 .
( 4 ) . سورهء مريم ، آيهء 15 .