متعهد شد كه بچهل روز تمام كند . سلطان بنابر التماس او تمام نويسندگان را بملازمت حسن صباح اشارت فرمود و آن مهم خطير را به او حواله كرد و خواجه حسن بوعده وفا نموده در چهل روز [
b
57 ] دفترى پاكيزه مرتب ساخت . و خواجه اين سخن شنيده مضطرب گشت . بروايتى غلام خود را كه با غلام حسن دوستى ميورزيد گفت كه اگر تو حيلهاى كنى كه اوراق دفتر حسن از هم فرو ريخته و ابتر گردد هزار هزار دينار دهم و آزادت كنم . غلام خواجه با غلام حسن در گوشهاى رفت و او را غافل ساخته دفتر را ابتر گردانيد . و طايفهاى گفتهاند كه پيش از عرض دفتر خواجه نظام الملك در بيرون بارگاه سلطان با غلام حسن كه دفتر مذكور داشت گفت اين اوراق به من نما تا ببينم كه چگونه دفترى ترتيب داده . غلام را حيا مانع آمده دفتر را بدست خواجه داد . خواجه چون بر تنقيح آن دفتر وقوف يافت آن اوراق را بر زمين زد چنانچه پراكنده شد و گفت مهملى چند درين دفتر نوشته شده . غلام حسن آن اوراق را من غير ترتيب جمع كرده از بيم خويش اين قضيه بعرض حسن نرسانيد . و بوقت عرض ، حسن دفتر ابتر يافته اوراق برهم نهاد و سلطان از جمع و خرج سخنان پرسيده حسن در جواب هان و هون ميگفت . سلطان متغير شده خواجه نظام الملك گفت كه دانايان در اتمام امرى كه دو سال مهلت خواهند و جاهلى دعوى كند كه آن را بچهل روز تمام كند ، لاجرم در جواب او [
a
58 ] جز هان و هون نباشد .
بعضى گويند كه چون حسن در بارگاه سلطان دفتر را ابتر يافت به تنظيم و ترتيب آن مشغول شد و سلطان بر اطلاع آن تعجيل مينمود و هرچه از حسن ميپرسيد در جواب آن تأخير ميكرد ، تا سلطان ملول شد و گفت موجب اينهمه تعلل چيست ؟ حسن در جواب گفت دفتر ابتر شده است . خواجه نظام الملك فرصت يافته گفت كه بنده پيشتر معروض داشتم كه در طبيعت او طيشى « 1 » تمام است ، سخنان او را اعتبارى نباشد . سلطان رنجيده خواست كه حسن را گوشمالى بسزا دهد .
اما چون مربى دولت او بود اين معنى در توقف افتاد و بالجمله چون كار حسن صباح
هامش
( 1 ) - اصل : صنتى