تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
در مجلس سلطان ملكشاه از پيش نرفت آزرده خاطر بيرون آمده و در شب گريخته متوجه اصفهان شد و از اصفهان متوجه مصر گرديد و بعد از آن مذهب اسماعيليه اختيار نموده در قلعهء الموت متمكن گرديد و چون فايده بر حكايات و مابقى احوال حسن مترتب نيست به همين قدر اكتفا كرد . در كتاب ربيع الابرار مسطور است كه بعرض سلطان ملكشاه رسانيدند كه وزير شما خواجه نظام الملك هر ساله از خزانهء سلطان دويست هزار دينار زر سرخ كه مبلغ بيست هزار تومان رايج الحال باشد بارباب حاجات مىرساند غير از وظايف و انعامات [
b
58 ] كه شما در وجه علما و صلحا و گوشه‌نشينان ارزانى داشته‌ايد ، پس چون بيرخصت شماست همانا او خاين است و بدان مبلغ لشكر بسيار فراهم ميتوان آورد . سلطان اين سخن را بخواجه باز گفت . خواجه در جواب فرمود كه تو لشكرى دارى كه ايشان دشمنان را بشمشيرى كه طول آن يك ذرع است و تيرى كه رفتن آن سيصد ذرع باشد از تو دفع كنند ، من به همان زر لشكرى ترتيب ميكنم كه از اول شب تا صباح بر درگاه حضرت إله بقدم صدق استاده‌اند و براى تو زبان حق‌گزار « 1 » بدعا و دست بحاجت گشاده و شمشير همت بابر رسانند و تير آه از هفت آسمان ميگذرانند و تو و لشكر تو در پناه ايشان آيد ، بيت :
دگر مگوى كه درويش در پناه كسى است * كه پادشاه جهان در پناه درويش است
سلطان بگريست و بر وى آفرين كرد . و از نصايح خواجه است كه ميفرمود كه در روز خدمت و عمل دوستان مخلص پيدا كنيد كه دوست مخلص به از زر خالص است . و در بعضى از تواريخ مسطور است كه روزى يكى از ارباب حاجت به خدمت وزير مبرور خواجه نظام الملك آمده رقعه‌اى مشتمل بر شمه‌اى از احتياج خود بعرض رسانيد . خواجه بر پشت رقعه صد دينار زر سرخ انعام او فرمود . [
a
59 ] چند روز كه برآمد
هامش
( 1 ) - اصل : گذار
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 74 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى