تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
مالك چهار شتر است دو قسم و اين هر دو فاضل آنست كه در حصهء رخام پادشاهست و چون هزار دينار برين منقسم گردد هشتصد بهشت قسم رسد و دويست به دو قسم . القصه چون اينهمه تعميه و الفاظ بعناد من بيان كرد سلطان گفت چنان گوى كه من فهم كنم ؟ گفت ده شتر است و هزار و پانصد من بار هر شترى را صد و پنجاه من . چهار شتر يك كس را ششصد من باشد و او پانصد من حصهء خود را دارد و صد من . رخام سلطانى بود و شش شتر آنكه ديگر نهصد من و او پانصد من بار خود زياده ندارد چهار صد من رخام سلطانى بود از هزار هر صد من را دويست دينار رسد ، هشتصد دينار بدان بايد داد و دويست بدين ، اگر از روى حسابست دستور به غير ازين نيست و الا كه انعام است ، ملاحظهء بار نبايد نمود ، مناصفه ميبايد داد . چون آن مخذول اين تقرير كرد سلطان جهت مراقبت جانب من ظاهر بمطايبه بيرون برد ، اما دانستم كه باطنا تأثير تمام كرد و ازين گونه خيانت بسيار از وى صادر ميشد . و اعظم مفاسد التزام دفاتر جمع و خرج ممالك بود [
a
57 ] به عشر آن مدت كه من مهلت خواستم و فى الواقع در آن باب يد بيضا نمود و كارى چنان خطير باندك زمانى كفايت كرد ، و ليكن چون امر او همه مبتنى بر وفور حقد و كثرت حسد و نقض عهد و ميثاق بود بعون الهى و نصرت ايزدى توفيق نيافت و بوقت عرض آن دفتر خجالتى برو لاحق شد كه بر درگاه ديگرش مجال اقامت نماند و اگر آن مخذول عياذا باللّه در آن مجلس چنان انكسارى نمىيافت تدارك كار به غير آنچه او در آخر اختيار كرد چيزى ديگر نبود . راقم حروف گويد كه سخن خواجه نظام الملك كه در باب قضاياى حسن صباح در رسالهء وصاياى خويش آورده باتمام رسيد و بعضى از مورخين گفته‌اند كه در آن زمان كه حسن ملازم ركاب سلطان ملكشاه بود سلطان را از ممر خواجه نظام الملك اندك غبارى بر حاشيهء ضمير نشسته از وى استفسار نمود كه بچندگاه دفترى منقح كه مشتمل باشد بر جمع و خرج ممالك محروسه ترتيب توان داد . خواجه گفت دو سال بايد . سلطان فرمود دير مىشود . خواجه حسن صباح از سلطان