تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
سهوى كه در ديوان واقع شدى بانواع تصنيفات و حيل صورتى انگيختى تا به حضرت سلطان رسانيدى و تهييج « 1 » كردى تا از وى كيفيت آن استفسار نمودندى و بتوجه صد موجه و تقرير معقول فساد آن در خيمهء سلطان بنشاندى . خواجه نظام الملك گويد كه از جمله قصدهاى او يكى آن بود كه در حلب نوعى از رخام است كه از آن ظروف سازند ، مگر وقتى آنجا بر زبان سلطان گذشته بود كه مقدارى از آن باصفهان بايد برد و ديگر ذكر آن نكرد . شخصى از اهالى سوق العسكر برين سخن مطلع شده بود . بعد از مراجعت سلطان دو كس از مكاريان عرب را گفت كه اگر پانصد من سنگ رخام باصفهان رسانيد كرايهء معهود دو چندان دهم . و هريك ازين دو تن پانصد من بار خاصهء خود نيز داشتند و اين پانصد من رخام بر جمال خود قسمت نمودند . يك تن را [
a
56 ] شش شتر بود و يكتن را چهار شتر . همه شترها را مساوى بار كردند و باصفهان آمدند . چون سوقى برسيد و خبر برسانيد سلطان مبتهج و مسرور شد . سوقى را خلعت داده مكاريان را هزار دينار انعام فرمود . مكاريان گفتند كه آن انعام را بر ما قسمت كن ، من صاحب شش شتر را ششصد دينار دادم و خداوند چهار شتر را چهار صد دينار . اين سخن بر آن مخذول رسيده گفت در قسمت خطا كرده است و مال سلطان را بنا واجب داده و به مستحق نرسانيده و در ذمت سلطان باقى گذاشته ، هشتصد دينار به مالك شش شتر بايستى داد و دويست به صاحب چهار شتر . همان روز اين خبر بسلطان رسانيدند . سلطان باحضار من امر فرمود . پيش رفتم و آن مخذول استاده بود . سلطان خندان شده قصه پرسيد . آن مخذول خود را مقبوض و عبوس گرفته اين سخن آغاز كرد كه مال سلطان بنا واجب داده حق به مستحق باقى گذاشته‌اند . ندما و اصحاب مجلس گفتند بيان كن . گفت تمامى بار اين ده شتر سه حصه است ، هريك پانصد من و عدد شتران ده ، سه در ده سى مىشود . چهار آن يك تن در سه دوازده و شش آن يك تن در سه هجده مىشود . [
b
56 ] پس هر حصه را ده قسم كافى باشد و باقى فاضل ، اكنون صاحب هجده قسم را كه صاحب شش شتر است هشت قسم فاضل باشد و صاحب دوازده قسم كه
هامش
( 1 ) - اصل : بهج