تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
تمام به آن مفسد اظهار ميكرد و او هميشه نزديك ابو مسلم از هذيا [ نا ] ت قولى و فعلى براءت ساحت خويش بقولى كاذب و يمين فاجر باز مينمود . آن مدبر پسر را بنشابور آورد و باستفاده در مجلس امام مشغول گردانيد و خود بطريق زهاد زاويه اختيار كرد و گاهى سخنان اعتزال و الحاد از وى « 1 » روايت ميكردند و وقتى بكفر و زندقه‌اش منسوب ميساختند و او انتساب خود بعرب كرده ميگفت كه من از آن صباح حميرىام . پدر من از كوفه بقم و از قم به رى آمد . و ليكن مردم خراسان خصوصا اهالى ولايت طوس برين سخن انكار كرده ميگفتند كه پدران او از روستاهاى اين ولايت بوده‌اند . القصه آن مخذول با من و خيام گفت كه اشتهار تمام دارد كه شاگردان امام موفق بدولت ميرسند . اكنون شك نيست كه اگر همه نرسيم يك كس از ما خواهد رسيد . شرط و پيمان ميان ما چگونه است ؟ گفتم هرچه ميفرمائى ؟ گفت عهد ميكنيم كه هر كرا دولتى مرزوق گردد على السويت مشترك باشيم و صاحب آن دولت ترجيحى نكند خود را . گفتيم چنين باشد و برين جمله معاهده واقع شد ، تا روزگارى ازين بگذشت و من بخراسان و ماوراء النهر و غزنين و كابل افتادم . چون معاودت نموده متقلد و متكفل امور وزارت گشتم ، در دور سلطنت الب ارسلان [
b
54 ] حكيم عمر خيام نزد من آمد . آنچه از لوازم حسن عهد و مراسم حفظ وفا باشد بجاى آوردم و مقدم او را بموجب اكرام و اعزاز تلقى نمودم . بعد از آن گفتم مردى صاحب كمال چون تو ملازم سلطان مىبايد بود ، چه بمعهود مجلس امام موفق منصب مشتركست ، شرح فضايل تو با سلطان بگويم و حال درايت و كفايت تو در ضمير وى متمكن گردانم كه همچو من بدرجهء اعتماد و اعتبار رسى . حكيم گفت عرق شريف و نفس كريم و طينت خجسته و همت بلند ترا بر اظهار اين مكارم ترغيب مىكند و الا چون من ضعيفى را چه حد آنكه وزير مشرق و مغرب با وى چنين تواضعها كند و هيچ شك نيست كه درين تلطفات صادقى نه متكلف و امثال اين بجنب علوشان و رفعت مكان تو قدرى ندارد و ملتمس آنست كه بدولت تو در گوشه [ اى ] بنشينم و به نشر
هامش
( 1 ) - اصل : از روى
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 69 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى