تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
نامقبول مخفى گشتى و ناپيدا شدى تا همه نيست گشتند . از مجالست فرقهء ثانيه روح و راحتى يافتم كه زبان بيان از توصيف آن قاصر است . درين اثنا يكى ازيشان را مخاطب گردانيدم كه شما چه كسانيد و آن گروه كيانند ؟ جواب دادند كه ما اخلاق حميدهء توايم و آن زمره « 1 » اوصاف ذميمهء تو ، مدت مقاربت و مقارنت ايشان با تو مؤبد خواهد بود و اقتران با تو مخلد ، اگر طاقت مجالست آن جمع دارى ما را بگذار و اگر ميل همنشينى ما دامن‌گير تست ترك ايشان كن و از محاورت و مكالمت قوم دوم بهجتى و لذتى يافتم كه شرح نتوان كرد و هرگز حال ناملايمتر از آن مشاهده ننمودم كه مرا از خواب بيدار كردند . و خواجه در ذيل اين حكايت گويد كه پس چنان سزد كه خداوند اين مسند يعنى منصب وزارت اكتساب سير مرضيه از لوازم شمرد و اجتناب از خصال سيئه بر خود واجب داند .
[
a
52 ] ذكر مجملى از احوال خواجه نظام الملك و تغير مزاج سلطان از وى و بدرجهء شهادت رسيدن طايفه‌اى از مورخين آورده‌اند كه هرچند ذات پسنديده صفات خواجه نظام الملك بصنوف مكارم و فنون فضايل محلى و مزين بود اما سلطان ملكشاه از طول مدت وزارت و استيلاء او بر ممالك و تصرف او بر اموال بسبيل استقلال و تحكم پسران و دامادان و نايبان وى در اقطار ممالك متبرم و ملول شده . درين اثنا ميان عثمان پسر خواجه نظام الملك كه ضبط و ربط امور مرو شاهجهان به او متعلق بود و شحنهء آن ولايت كه يكى از خواص سلطان بود نزاع واقع شده عثمان ايذاى « 2 » بسيار به او رسانيد و شحنه به خدمت سلطان رفته صورت حال معروض داشت و اين حالت علاوهء آزار خاطر سلطان گشته طايفه [ اى ] از نواب را فرستاده بوزير پيغام داد كه اگر شريك منى آن حكم ديگر است و اگر تابع منى چرا حد خود نگاه ندارى و فرزندان و اتباع خود را تأديب نميكنى كه بغايت بر عالم مسلط شده‌اند و حرمت بندگان ما
هامش
( 1 ) - اصل : ذمره ( 2 ) - اصل : ايزاء