تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
راه يابد . اما درين حالت قضيه [ اى ] بر خاطر من گذشت كه موجب اينهمه رقت شد [
a
50 ] و ماحصل آن قضيه آنست كه نوبتى از غزنين متوجه خراسان شدم و به غير از سه دينار چيزى ديگر نداشتم ، چهار دينار ديگر قرض كردم و به آن هفت دينار اسپى خريدم و در همان روز آن اسپ بچراگاه آخرت رفت و بغايت اندوهگين شدم و حالا بيادم آمد كه از فقدان اسپى كه هفت دينار سرخ قيمت آن بود آن همه ملالت بر من رسيد و امروز كه شنيدم كه پانصد سر اسپ تازى بيكبار تلف شده بفضل اللّه سر موئى تكدر و تغيير به باطن راه نيافت و از كمال فرح و مسرت گريه بر من افتاد مسود اين اوراق گويد كه خواجه نظام الملك رحمة اللّه [ عليه ] در وصاياى خويش بتقريبى ذكر كرده كه در زمانى كه سلطان ملكشاه مخدره‌اى از مخدرات دار الخلافه را خطبه فرموده امر مواصلت و مصاهرت باتمام رسانيد و امتناع به رضا و اتباع مبدل شد سلطان فرمود كه در روز عقد جميع اكابر و اشراف و اكناف عرب و عجم بايد كه حاضر باشند . پس بجملهء ممالك از مكهء معظمه و مدينهء مكرمه و بلاد شام و روم و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و غير ذلك كسان فرستادند تا اهل ناموس را ببغداد حاضر كردند و در بغداد اجتماعى دست داد كه در قرون ماضيه و ازمنهء سابقه مثل آن روى ننموده [
b
50 ] و مخيم سلطان در جانب غربى بغداد بود و دار الخلافه در جانب شرقى . رو [ ز ] ى كه اختيار عقد بود سلطان فرمود كه مجموع اكابر و اعيان كه حاضر گشته‌اند جهت طلب رضا متوجه دار الخلافه شوند ، چنانچه آيين تراكمه بود در وقت استرضا كسان داماد خضوع و خشوع كردندى تا رضا حاصل شدى ، بزرگان روى زمين از عتبهء خلافت تضرع و شفاعت كنند و نظر بر تعظيم و احترام سراى امامت فرمان شد كه همه پياده شوند و هيچكس سوار نرود و چون روانه شدند و حال آنكه پيش از توجه اكابر خبر بخليفه رسيده بود كه فرمان امير المؤمنين چنانست كه خواجه نظام الملك سوار باشد و پسر من تنها سوار و جملهء اكابر عالم در مرافقت من پياده روان گشتند و چون بسدهء خلافت رسيده مسندى