تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
خواجه چون مواعظ و نصايح شنيد بقبول آن بر خود [
b
47 ] منت نهاد و واعظ مسرور و خوشدل گشته خواجه مبلغ هزار دينار به رسم نذر فرمود كه بابو سعيد دهند ، اما او قبول نكرد و خواجه بدستور سابق مواهب و عطايا بمستحقان رسانيده گفت كه ديگر حاجبان از آمد و شد ارباب احتياج را منع نكنند . گويند كه خواجه نظام الملك مردى پاكيزه اعتقاد رقيق القلب بود و غم آخرت بيش از غم دنيا داشت ، نوبتى بخاطرش رسيد كه در كيفيت معاش خويش نسبت با رعايا و زيردستان محضرى نويسد و باسامى علما و صلحا ملت و اعيان و اشراف امت آن را موشح و مزين گرداند تا آن محضر را بعد از وفات با او در قبر نهند . چون آن محضر به خدمت شيخ ابو اسحق مدرس مدرسهء بغداد بردند بر آنجا ثبت نمود « خير الظلمه حسن كتبه ابو اسحق » و چون خواجه كتاب شيخ برين نهج ديد بسيار بگريست و گفت هيچكس از اكابر سخن راست چنين ننوشته كه امام ابو اسحق نوشته . بعد از رحلت خواجه او را در خواب ديدند كه ميگفت خداى تعالى و تقدس بر من رحمت كرد بنابر آن كلمه كه مطابق واقع بود و شيخ ابو اسحاق در بارهء من در آن صحيفه نوشته بود . نقل است كه خواجهء مرحوم سعيد خواجه نظام الملك در زمان الب ارسلان كه هنوز بمرتبهء وزارت نرسيده بود [
a
48 ] بكاردانى و كفايت شهرتى تمام داشت و سلطان او را به اين عنوان ميدانست و پادشاه را سفرى پيش آمد و عميد الملك كندرى وزير را مزاج از جادهء استقامت منحرف گردانيده نميتوانست كه درين يورش ملازم باشد . سلطان فرمود كه بايد يكى از كاتبان جلد در آن سفر همراه باشد و بعد از استشار قرعهء اختيار بر خواجه نظام الملك افتاد و چون خواجه را در آن سفر چندان دستگاهى نبود متفكر شد كه وجه خيمه و خرگاه و ساير ما يحتاج از كدام ممر سرانجام نمايد و در آن انديشه وضو ساخته بر مسجدى كه بر در خانه داشت رفت و در فراز كرده به نماز مشغول گشت . ناگاه نابينائى در مسجد فراز كرده گفت درين مسجد كيست ؟ خواجه جواب نداد . نابينا گرد مسجد