جامهء سرخ بپوشد و ديگران به اين [ لباس ] ملبس نگردند تا بىكلفت گفت و شنيد بر حال واقف گردد و تا آن پادشاه در قيد حيات بود جز ارباب احتياج و مظلومان ديگرى جامهء سرخ نپوشيدى .
اكنون صدر اسلام از ساير ملوك و حكام بنصفت و عدل سزاوارتر است تا در آن روز كه پروردگار جزاى اعمال بندگان دهد و مردم در صحراى محشر از غايت حرارتى كه بر ذوات و انفس ايشان مستولى شده باشد در عرق غرق گردند خواجه در سايهء افضال و احسان خويش مرفه آسوده خاطر بايستد و عدل و فضل دستگير وى [ باشد ] و اين معنى چگونه صورت بندد كه مكارم نفس و علو همت كه سحاب ارضيست چگونه پسندد كه سحاب آسمان در اقطار و اطراف افاضه امطار كند و سحاب زمين در ادرار اهمال و تكاسل ورزد و در مروت كى روا باشد كه حق سبحانه و تعالى وزير [
a
47 ] صاحب تدبير بر روى زمين حاكم گرداند و خلعت بقاى او بطراز طول [ مدت ] مطرز سازد و وى در مدينة السلم و حضرت امام اسلام باشد و چشمهء عذب مكارم خويش را بىنزهت ازدحام تشنگان باديهء احتياج بگذارد كه دار السلام بغداد كه مقر امامت و مستقر خلافتست و مشمول عدل و فضل احق و اولى مينمايد كه بزيور مواهب و حلى عطاياى خويش بيارايد و هيچ عاقل را شك نيست كه خلود اشخاص انسانى در جهان فانى از قبيل محالات و مقولهء ممتنعاتست . پس شما را آن بهتر كه بقليلى كه محل عروض فناست كثير باقى را بدست آرد و فرصت را كه صفت تمر مر السحاب از لوازم ذات اوست غنيمت داند و بحقيقت شناسد كه در جواب اين نصيحت هر عذرى كه خواهد گفت مقبول و مسموع نخواهد افتاد و من امانت گزاردم و شرط نصيحت بجا آوردم ، به آن خدائى كه داناى آشكار و نهانست كه مرا در تقرير اين كلمات هيچ غرض دنيوى نيست . آب و زمين و باغ و بستان ندارم و هيچ آفريده را از مشرق و مغرب با من نزاع و خصومت نيست و مرا از هيچ كس تظلم و شكايت ، بلكهء منظور نظر نيكنامى آن حضرت است و استقامت و استدامت اين دولت ، و السلم .