تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
بود بوى رسانيدم . بعد ازين مرا با او و او را [
a
45 ] با من هيچ مهم نيست . در بعضى از نسخ به نظر رسيده كه نوبت اول كه سلطان ملكشاه ببغداد رفت زوار و ارباب حاجات و فقرا و مساكين به درگاه خواجه نظام الملك جمع ميگشتند و او هيچكس را محروم نميگذاشت و در وقت مراجعت فرمود تا محاسبان حساب عطايا و مواهب او كردند ، مبلغ صد و چهل هزار دينار كه از قرار رايج حال چهارده هزار تومان تبريزى بوده باشد در حيز شمار آمد . و در نوبت دويم كه سلطان بمركز خلافت آمد خواجه نظام الملك در عطاياى معهوده تأخيرى جايز داشت و فرمود تا سرهنگان ايشان را از درگاه رانده بمجلس او راه ندهند و درين اثنا شيخ ابو سعيد واعظ از جملهء فضلا و صلحا و عباد بغداد كه بحليهء ورع و زهد و تقوى آراسته بود پيش خواجه رفت و خواست كه فصلى از منشآت خود را كه آن را به « النصيحة النظامية » موسوم ساخته بود بخواند . بعضى او را منع كردند . خواجه بانگ زد گفت اى شيخ هرچه خواهى بگوى . صاحب روضة الصفا گويد الفاظ اين نصايح عربى بود . از براى سهولت فهم و عدم تطويل ترجمهء بعضى از آن كلمات ثبت افتاد . شيخ ابو سعيد بعد از تحميد و درود [ و ] بيان سيرت مرضيهء خواجه ميگويد كه اگر حاجتمندى باميد عطا پيش يكى از تو [ ا ] نگر [ ان ] آيد آن توانگر [
b
45 ] مخير باشد ، اگر خواهد به او احسان كند و اگر ميل نداشته باشد نكند و ازين جهت وبالى به او عايد نميگردد ، چه او در آن امر متطوع و متبرع است . اما اگر كسى را حق سبحانه و تعالى مصالح عباد را [ در ] قبضهء اقتدار و اختيار او نهاده و كدخدائى جهان به او داده باشد و در ايصال حوادث و اهداء فواضل مخير نباشد زيرا كه بحقيقت مزدوريست كه روزگار خويش فروخته است و بهاى آن ستانيده ، پس نتواند كه اوقات خود را به اختيار بگذراند و بفراغ بال تواند نشست و نه مطالعهء كتب و تلاوت قرآن و اعتكاف در مساجد و معابد بجاى تواند آورد كه اين افعال و اعمال به نسبت او از نوافل است و غمخوارى بندگان خدا از واجبات ، و باجماع امت ترك نوافل نمودن و بواجبات قيام نمودن واجب
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 58 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى