تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
بامداد كه امرا بتقاضا نزد خواجه آمدند خواجه فرمود كه سلطان از فراق عم خويش كه در حبس زهر از نگين مكيده مرده است محزون و پريشان است ، ازين سبب در عرض سخن شما تأخير واقع شد ، معذور داريد . امرا از خوف دم دركشيدند و ديگر در آن باب هيچ نگفتند و در بدايت دولت سلطان ملكشاه برادرش عصيان ورزيده در نيشابور متحصن گشت و سلطان بعد از محاصره او را بدست آورده ميل كشيد و در سنهء احدى و سبعين و اربعمائة عزيمت سمرقند نمود و سليمان‌خان والى سمرقند را بعد از چند روز دستگير كرده پياده به پيش جنيبت سلطان كشيدند تا خاك ببوسيد و سلطان از سر خون او درگذشته مقيدش به اصفهان فرستاد . مشهور است كه در وقت مراجعت از ماوراء النهر خواجه نظام الملك اجرت ملاحان جيحون را به انطاكيهء شام نوشت . ملاحان استغاثه بدرگاه گردون اشتباه سلطان ملكشاه بردند . سلطان از وزير پرسيد كه حكمت درين چيست ؟ وزير [
b
35 ] جواب داد كه بعد از ما بسالهاى دراز از فسحت ملك سلطان باز گويند . سلطان ازين معنى بغايت خرم گرديد و خواجه را فرمود تا برات اجرت ملاحان را به زر نقد خريدند . سلطان ملكشاه بر سير و شكار شعفى تمام داشت . چنانچه در ايام دولت خويش گرد مملكت برآمده از انطاكيه تا انتهاى ممالك خويش رفت و بر [ هر ] شهر و ولايتى حاكم عادل نصب نموده رسوم محدثه و قواعد مذمومهء ظلم و اعتساف را برانداخت و هيچ احدى را در زمان دولت اوحدّ « 1 » آن نبود كه بر فقير و ضعيف تعدى كند . و در راه حج دست بذل و احسان گشاده خيرات و مبرات بسيار نمود و مصانع و آبار و مرابط بنياد نهاد و آن بدعت مذمومه كه از هر نفرى در راه مكه به جهت درمه هفت دينار سرخ ميگرفتند برانداخت و امير حرمين را اقطاع كرامند معين فرمود . در تاريخ گزيده آورده كه در نوبت دوم كه سلطان ملكشاه بطوف ممالك اشتغال نموده از بحر خزر « 2 » تا حدود يمن در نظر مىآورد و قيصر روم مخالفت
هامش
( 1 ) - اصل : حدى ( 2 ) - اصل : خضر
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 46 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى