مقالهء چهارم در ذكر سلطنت سلطان جلال الدين ملكشاه بن الب ارسلان سلجوقى
سلطان جلال الدين ملكشاه پادشاهى كامران و شهريارى كامياب بود [
b
34 ] و از سلاطين روزگار بمزيد فر و شكوه و فسحت ممالك و كثرت عساكر و افزونى خزاين و تجملات از ساير ملوك و سلاطين روزگار ممتاز بود .
مجمل احوال آن شهريار عاليمقدار آنكه بعد از آنكه الب ارسلان جهان فانى را وداع كرده ، رفت تا عالم ديگر گيرد ، سلطان ملكشاه بسعى خواجه نظام - الملك طوسى بر معارج سرورى ارتقا فرموده بر سرير سرورى متمكن گشت .
گويند كه سلطان در بدايت حال از دار الملك طوس با لشكرهاى گران متوجه ملك عراق شد و عمش قاورد بن چغرىبك با سپاهى آراسته از مور و ملخ افزون ، بيت :
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپهشكن و ديوبند و شير شكار
از دار الملك كرمان بيرون آمده روى به رى « 1 » نهاد و در حدود كره تلاقى فريقين اتفاق افتاد و دو لشكر مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمده حربى صعب اتفاق افتاد و بعد از ستيز و آويز قاورد اسير سرپنجهء تقدير گرديد . سران سپاه و معارف لشكر چون همچنين دشمن قوى دست را زيردست نموده بودند طلب زيادتى مواجب و علوفه و انعامات از خواجه نظام الملك نمودند و در آن باب سخن گفتند كه اگر سلطان در مزيد اقطاعات و تضاعف انعامات ما اهمال و اغفال روا دارد سعادت قاورد خواهد [
a
35 ] بود . خواجه آن طايفه را تسكين داده فرمود كه ملتمس شما را امشب بعرض رسانم تا چه فرمايند و چون سلطان بر مدعاى امرا واقف گرديد در همان شب قاورد را مسموم ساخته از ميان برداشت .
هامش
( 1 ) - اصل : بوى