شكافته احشا و آلات اندرون آن را بيرون آورده تنش را در اندرون الاغ جاى داد و بمداوا اشتغال نمود و معالجهء او مفيد افتاده شاهزاده از آن مهلكه نجات يافت .
آوردهاند كه سلطان ملكشاه در ايام دولت خويش ممالك محروسه را بمقربان بارگاه عرش اشتباه خويش تقسيم نمود و هريك از ايشان را بحكومت ولايتى فرستاد . شحنگى خوارزم را به نوشتكين غرچه كه پدر خوارزمشاهيانست [
a
37 ] تفويض فرمود و قسيم الدوله آقسنقر را كه اصل اتابكان فارس و ديار بكر و شام است بضبط حلب نامزد فرمود و جكرمش را بحكومت موصل مقرر گردانيد و قتلمش را بدمشق و ركن الدين خمارتكين را بفارس ارسال نمود و همچنين ساير ولايات را به باقى ملازمان درگاه ارزانى داشته همه را بدرجات عليه رسانيد . چون سلطان ملكشاه بصيد و شكار ميل تمام داشت در مملكت هيچ شكارگاهى نگذاشت كه نعل اسپ او بدانجا نرسيد و از سم گور ايران و توران منارها بنياد نهاد و بهر شكارى كه افكندى يك دينار بدرويش داده دلريش او را به آن انعام صيد كردى ، و همچنين در معمورى ولايات و تعمير خرابيها و ترتيب باغات و بساتين « 1 » مبالغه نمودى و در اصفهان كه مقر عز و اقبال آن شهريار كامياب بود بفرمودهء او چند باغ مشهور ساختند .
گويند كه سلطان ملكشاه در سنهء تسع و سبعين و اربعمائة چون مملكت شام را در تحت تصرف آورد از آنجا مراجعت نموده بدار السلام بغداد آمد و در دار الاماره نزول فرمود . و روز ديگر سوار شده بچوگان باختن رفت و سوغات و پيشكش بدار الخلافه فرستاد . و ديگر روز پادشاه و خواجه نظام الملك بمزارات بغداد رفته به زيارت مشهد معطر كاظمين عليهما السلام و معروف [
b
37 ] كرخى و ديگر اهل اللّه استسعاد يافت و نذور و صلات و صدقات بمستحقين رسانيد . و بعد از آن بعزم زيارت عتبات عاليات امير المؤمنين على عليه الصلاة و السلام و امير المؤمنين حسين عليه صلوات اللّه الملك الكونين و ساير شهداى كربلا فايز گشت و در شكارگاه
هامش
( 1 ) - اصل : بساطين