سلطان بعد ازين ترك عراق نموده در تصرف مجد الدوله بماند و مجد الدوله سى و دو سال سلطنت كرده درگذشت . و او را پسرى بود علاء الدوله « 1 » ، بپادشاهى نشست و دار السلطنهء اصفهان را پاى تخت كرده قرار گرفت . « 2 »
گفتار در ذكر سلطنت علاء الدوله بن مجد الدوله
راويان اخبار پادشاهان ذوى الاقتدار چنين آوردهاند كه چون آفتاب دولت سلطان جلال الدين ملكشاه سلجوقى از آسمان اقبال طلوع نموده بر تخت سلطنت متمكن گشت و عروس مملكت تركستان و خراسان و آذربايجان در كنار كشيده عنان عزيمت بجانب عراق خصوصا دار السلطنهء اصفهان كه تختگاه سلاطين آل [ بويه ] بود در آن حين سلطان علاء الدين كالينجار فرمانفرماى آن ولايت بود معطوف ساخت .
ايلچى با نامه و خلعت شاهانه و تحف و هداياى پادشاهانه به نزد سلطان علاء الدوله فرستاد و در نامه ذكر نمود كه حرمت و عزت آن پادشاه والاجاه بر ما واجب و لازم است ، اما به حكم ضرورت ما را ولايتى وسيع مىبايد كه دار السلطنه نمائيم « 3 » و به غير از اصفهان محلى ديگر گنجايش لشكر و حشم و خدم من ندارد ، [
b
33 ] چه مسموع آن پادشاه والاجاه شده باشد كه مرا هجده هزار قوشجى همراه است ، ساير لشكر و حشم بدين قياس بايد كرد . اصفهان كه دار السلطنهء فرمانروايان ذيشان است به من بايد گذاشت ، و از ولايات عراق و فارس و كرمان و خراسان كه آن حضرت اختيار نمايد ما نيز در عوض به دو مسلم داشته به اقطاع او ارزانى داريم و فرمان عالم مطاع مؤكد « 4 » بمعيت نامهاى شفقت فرمائيم كه احدى از سلاطين و فرمانروايان حال و آينده طمع در آن ننمايند .
چون نامه و پيغام سلطان ملكشاه بسلطان علاء الدوله رسيد و جد او را در آن مطلب دانست در جواب نوشت كه بر فرمانفرماى زمان و سلطان كامران پوشيده و پنهان نخواهد بود كه مرا بر دنيا چندان الفت نيست تا به اصفهان چه رسد ،
هامش
( 1 ) - اصل در همه موارد : علاو الدولة
( 2 ) - اصل : گرفت قرار
( 3 ) - اصل : نمايم
( 4 ) - اصل : ماكد