آنجا چندان شكارى كشتند كه از شاخهاى آهوان منارها برآوردند و از آنجا معاودت نموده بدار الخلافهء بغداد نزول اجلال فرمودند و روز ديگر بملاقات خليفه المقتدر باللّه عباسى شتافت و خواست كه دست خليفه را ببوسد ، رخصت نيافت . آنگاه سلطان طلب خاتم كرده خليفه انگشترى از انگشت بيرون كرده به او داد و سلطان بتقبيل آن مبادرت نموده ، اين غايت تكبر راست . و سلاطين ديالم كه بودند با خلفا از روى عزت و حرمت عمل نمينمودند چنانچه اگر از خليفه راضى نبودند دست او را گرفته از مسند خلافت فرو مىكشيدند و ديگرى بجاى او نصب مينمودند و خرج اليومى به زحمت بايشان ميدادند و خلفا اختيار هيچ نداشتند . و بالجمله خليفه سلطان ملكشاه را خلعت پوشانيده سلطان از دار الخلافه بيرون آمد و خواجه نظام الملك هم آنجا متوقف شد تا يكيك امرا و اركان دولت آمده بعز بساطبوسى فايز [
a
38 ] شدند و خواجه زبان بتعريف هريك گشاده ميگفت كه اين چه مرتبه دارد و چند سوار و چه علوفه دارد . خليفه زمام امارت مجموع بلاد و اهل اسلام بسلطان ملكشاه تفويض نموده خواجه نظام الملك را نيز خلعت داد و خواجه مخلع از دار الخلافه بيرون آمده بمدرسهء نظاميه كه در بغداد از محدثات خودش بود رفته كتب و نسخ كه در كتابخانهء مدرسه بود به نظر درآورده جزوى از حديث قرائت نمود . سلطان در بغداد تا صفر سنهء ثمانين و اربعمائة رحل اقامت انداخته در آنجا بنظم و نسق امور سلطنت و خلافت مىپرداخت .
و درين سال دختر سلطان را كه با المقتدر باللّه خليفه عقد بسته بودند مع جهاز و تجملات تمام بدار الخلافه آوردند و جهاز و اسباب او را به صد و سى قطار شتر كه جلهاى همه ديباى رومى بود بار كرده بودند و هفتاد و چهار استر آراسته با جرسها و قلادهاى زرين مجموع بار ايشان از زر و جواهر بود و سى و سه جنيبت با زينهاى زرين كه بجواهر قيمتى ترصيع نموده بودند علاوهء آن گردانيده چون وزير عالى گهر و ارتق بوقا و ساير امراء عظام در وقت توجه دار الخلافهء بغداد اين تجملات و اسباب و طرايف [ و ] تنسوقات كه در ازمنهء سابقه به نظر هيچ بيننده نيامده بود به ظاهر