تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
برنا و پير ازدژه « 1 » چرخ اثير ميگذشت . طاير وهم در طلب طعمه هرچند بلند مىپريد در غير سنبله دانه نمىديد ، و بريد خيال چندانكه آهو مثال در گرد دشت و صحرا ميدويد بجز سبزهء خط جوانان از سبزى خبرى نمىشنيد . از نان جو و گندم هيچكس از طبقات مردم نشان نميداد و به خوردن گوشت سگ و گربه هركس را ميسر ميشد دهان ميگشاد . بعضى از اهل تنعم انبان پوسيده را جوشانيده مىنوشيدند و زمره [ اى ] به مغز سيه « 2 » دانه و نان ارزن و ذرت اوقات ميگذرانيدند . اكثر درويشان و محتاجان اين اغذيهء لطيفه را نيز بگدائى [ نمىيافتند ] . هر روز جمعى كثير در سواد يزد فوت شده بعالم عدم مىشتافتند . گدايان را از فقدان قوت قوّت مفقود گشته از پاى درمىافتادند ، و توانگران را از گرانى مطعومات وجه معاش باتمام رسيده در مقام گدائى مى [
b
147 ] ايستادند . مثنوى
فشرد آنچنان قحط پاى ثبات * كه ناياب شد نان چو آب حيات دو صد منزل از ديگ شد آش دور * فراموش شد نام نان بر تنور ز قحط آتش ديگدانها بمرد * چه قحطى كه آتش از آن جان نبرد
القصه خلقى كثير از گرسنگى هلاك گرديدند و رنود و اوباش از گوشت بنى نوع تغذى نموده در كوچه‌هاى خلوت كمين ميكردند و چون بيچاره [ اى ] تنها بدانجا ميرسيد بيكبار درو آويخته در خانه يا ويرانه ميكشدند و بقتل رسانيده و جوشانيدهء روغنش را ذخيره « 3 » مىساختند و گوشت را خورده رايت عشرت مىافراختند . و به جهت امتداد بلاى قحط و غلا ويرانى يزد و توابع و مضافات به آن مرتبه انجاميد كه در اكثر اسواق و محلات اجساد اموات افتاده بود و فقرا و مساكين را توفيق تجهيز و تكفين اولاد و اقربا مساعدت نمىنمود . شعر
فغان از جور گردون ستمكار * كه جز آزار مردم نيستش كار
هامش
( 1 ) كذا در اصل ، شايد : ذروه ( 2 ) - اصل : سه ( 3 ) - اصل : زخيره