ته خندقش از زمين در مغاك * دو چندانكه از چرخ تا روى خاك
القصه سپاه مخالف آن قلعهء [
b
146 ] رفعت دستگاه را مركزوار در ميان گرفتند و اسباب حصارگيرى ترتيب داده عراده و منجنيق نصب كردند و از جانبين دست بانداختن تير و سنگ گشادند و لواز [ م ] محاصره و محاربه بجا آوردند .
كمانهاى رعد ( كذا ) در غرش آمده آتش در خرمن جمعيت دليران انداخت و عقاب تير از آشيانهء كمان پرواز نموده در كاخ دماغ پهلوانان نشيمن ساخت .
چون چند روز حال برين منوال بگذشت و از هر طرف طايفه [ اى ] كشته گشته عاقبت امير خواجگى چون ديد كه چهرهء مقصود رخ نمينمايد و دست مراد به گردن مطلوب نميرسد و از لشكر شاهزاده نيز متوهم بود ترك محاربه و محاصره نموده در « باغ ساباط » نزول نمود و « محلهء در مدرسهء عبد القادريه » و « محلهء مصلى » [ ] و « محلهء چهار منار » و « اهرستان » را غارت و تاراج نمود و هرچه نام شىء بر آن اطلاق ميشد به تصرف درآورد و سادات عظام و اكابر نيك انجام كه در بيرون شهر ميبودند و در وقت نزول لشكر بيگانه مجال داخل شدن به شهر نيافتند مثل امير جلال الدين و برادر وزارت پناه خواجه معين الدين على و خواجه قطب الدين و خواجه جلال الدين . . . « 1 » را مقيد ساخته روانهء سرحد انار گرديد .
ذكر وقوع بليهء قحط و غلا در ولايت يزد بتقدير مالك الملك ازل و ابد
بسبب وفور عبور عساكر و حدوث نوايب متواتر و قلت [
a
147 ] زراعت و تفرقهء رعيت و عدم فيضان غمام عنايت الهى در اوايل سنهء ثمان و خمسين و ثمانمائه در بلدهء طيبهء يزد صانها اللّه عن النكبات قحطى [ اى ] در غايت شدت و عسرتى در نهايت صعوبت روى نمود و آتش جوع در كانون درون وضيع و شريف و صغير و كبير اشتعال يافته روز بروز شيوع آن بليه مىافزود ، و از صبح تا شام غير آه دردآلود گرسنگان در هيچ دودمان دودى مرئى نميشد ، و از شام تا بام فغان آه و ناله و نفير
هامش
( 1 ) - يك كلمه به علت تيرگى عكس خوانده نشد .