بودند در منزلى مناسب رحل اقامت انداختند و به تمهيد بساط عيش و عشرت پرداختند .
تختگاه آل مظفر از فر وجود فايض الجود شاهزادهء جوان بخت غيرتافروز بلاد ربع مسكون گشت . صيت ميمنت مقدم همايونش از ملك بوقلمون درگذشت و فروغ مكرمت روز افزونش بر صفحات روزگار صغار و كبار تافته آوازهء احسان فراوانش شايع گشت .
و قرب يك ماه در اين خطه بتدارك احوال رعايا [ و ] برايا پرداخت و امير نظام الدين شاه ولى بيك را بامر حكومت و دارائى تعيين فرموده بصوب شيراز عنان عزيمت برافراخت و امير جلال الدين مقصود را به جهت اخذ خراج و اموال ديوانى مقرر فرموده در يزد گذاشت .
و چون سنهء ستين و ثمانمائه رخ نمود باز بتقدير قادر مختار اهالى و رعاياى اين ديار از صغار و كبار در بحر انديشه و اضطراب افتاده غريق بحر فنا گشتند .
تبيين اين بيان را كميت قلم در بحر انديشه بشناورى درآمده بر صفحهء عرض جولان [ ميدهد ] كه در اول فروردين « 1 » ماه سنهء مزبوره « 2 » ابر بهارى بر احوال ساكنان اين خطه نالان و بر مصيبت ايشان گريان گرديد تا عصر روز چهارشنبه و سوم ماه مذكور از طرف كوه دودولوه سيلى عظيم روى به شهر نهاد .
مثنوى
نه سيلى كه آن را توان گفت رود * محيطى كه آن را كرانه نبود
چو طوفان و [ صدره ] [ a 149 ] ز طوفان بتر * بكشتى نشايست كردن گذر
چو پويه زدى كوه كندى ز جاى * عمارت نماندى و باغ و سراى
ز طوفان زمين هيچ پيدا نبود * همه روى كشور چو دريا نمود
بناهاى عالى كه بودى بجاى * بيك صدمهء او فتادى ز پاى
اكثر قنوات كه از طرف مهريجرد جارى و در ره گذر سيل واقع بود خراب گرديد و باغستان و شانزده محله از محلات خارج شهر با زمين هموار گرديد [ بنوعى ]
هامش
( 1 - ) اصل : فروردى
( 2 ) - اصل : مذبوره