تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
مقصود حمايل نخواهد [ 1
a
45 ] شد به خيال وصال عروس يزد علم عزيمت بصوب دار العباده برافراخت . چون خبر توجه اميرزاده خليل بسادات و قضات و اكابر يزد رسيد مانند ماهى در شبكهء اضطراب افتادند و بسر كردگى اميرك احمد نبيرهء امير اعظم امير جلال الدين چقماق برج و باره را مضبوط گردانيدند و مرتضى ممالك اسلام مقتداى طوايف انام مخدوم‌زادهء جهانيان امير نور الدين نعمت اللّه و عاليجناب مرحوم سعيد مولانا شرف الدين على مخدوم كه در قريهء تفت مىبودند با خدام و مواليان به يزد تشريف آوردند و از بلوكات و قصبات عجزه و رعايا از صغير و كبير و برنا و پير بجبال و قلاع پناه بردند . اميرزاده خليل در « باغ ساباط » نزول كرده عساكر [ را ] بتسخير شهر امر « 1 » فرمود . مردم اندرون حصار در باب دفع و منع لشكر مخالف كمال جلادت و پهلوانى بظهور رسانيدند و اميرزاده خليل هر روز از صباح تا رواح بمحاربه و پيكار اشتغال مينمود و از درون و بيرون تير و سنگ مانند اقطار امطار و ادعيهء مردم پرهيزگار هابط و صاعد بود و از پانزدهم ديماه جلالى سنهء سبع و خمسين و ثمانمائه تا آخر بهمن‌ماه سنهء مزبوره « 2 » برين منوال بود . عاقبت صورت عافيت از يزد به آن روى برتافت و قحط عظيم روى نموده بلاى جوع شيوع يافت . جمعى كه گوشت بره بىتره نميخوردند پوست پوسيده را جوشانيده به كار [
b
145 ] ميبردند و طايفه [ اى ] كه از روى تكلف دست بحلواى نبات دراز نميكردند جهت سد رمق در كشتن سگ و گربه شرط اهتمام بجا مىآوردند و مردم اميرزاده خليل كمال سعى و كوشش بتقديم رسانيده از خندق بگذشتند و برخنه كردن [ در ] برج و باره مشغول گشتند و نزديك به آن رسيد كه بر شهر استيلا يابند . علما و صلحا ، عورات و اطفال ، پير و جوان دست بدعا برداشته آوازهء آه و ناله ببارگاه پادشاه پادشاهان رسانيدند . پادشاه على الاطلاق تير دعاى درماندگان [ را ] در همان روز بر هدف اجابت رسانيده از جانب شيراز خبر رسيد كه شاهزادهء كشورگشاى
هامش
( 1 ) - اصل : ام ( 2 ) - اصل : مذبوره