ابو القاسم بابر بعد از شهادت مرزا سلطان محمّد خيال وصال عروس ولايت يزد در نظرش جلوهگر گشته با عساكر خراسان عنان يكران بصوب يزد بجولان درآورد .
چون بحوالى يزد رسيد منهيان بعرض رسانيدند كه ماهچهء لواى جهانگشاى مرزا جهانشاه ببرج شرف رسيده و عنقريب در خطهء يزد درخشان خواهد شد . وهم و هراس برو مستولى گشته بيك ناگاه در قلعهء مباركه نزول نمود .
ملازمان او دست تعدى بمال مسلمانان دراز كرده قريهء كثنويه [ و ] محمودآباد و ابرندآباد و اكثر محلات بيرون شهر را غارت و تاراج نمودند و سه روز برين منوال گذشته روز چهارم مرزا بابر اميرزاده خليل را بامر حكومت تعيين نموده عنان مراجعت بصوب خراسان منعطف فرمود . اميرزاده خليل اساس جهانبانى انداخته انواع ظلم و تعدى بر روى [
b
144 ] كافهء خلايق گشود و مبلغى خطير از منعمان كبير و درويشان صغير ، از شهر و بلوكات بعنف و تعدى گرفت و به خيال تسخير فارس در رمضان المبارك سنهء ست و خمسين و ثمانمائه اميرك احمد نبيرهء امير اعظم امير جلال الدين چقماق را بايالت يزد گذاشته با لشكر بسيار متوجه شيراز شد .
اميرزاده كه در آن ملك دم از استقلال ميزد تاب مقاومت بر خود نديده بصوب كرمان گريخت . اكابر و اهالى شيراز بقدم انقياد پيش آمده شاهزاده پاى بر مسند جلالت نهاده بر تخت كيانى قرار گرفت .
در همان هفته اخبار متواتر ، بلكه به صحت پيوست كه رايات نصرتآيات مرزا پير بوداق خلف ارشد مرزا جهانشاه على اسرع الحال پرتو التفات برين ديار انداخته در هشت فرسخى شيراز رسيده . اميرزاده خليل بودن را مصلحت نديد . با معدودى از سپاه بر جناح استعجال عنان يكران بصوب كرمان انعطاف داد . بعد از قطع منازل و مراحل پرتو وصول بالكاى كرمان انداخت .
سيد شروانى كه در آن ملك لواى اقتدار افراخته بود [ چون ] از قرب وصول اميرزاده خليل وقوف يافت خاطر بر تحصن قرار داده بروج و باره را مضبوط ساخت . اميرزاده خليل چند روزى بجد و جهد در محاصره كوشيد . چون دانست كه دست تمنى به گردن