لاجرم نسيم فتح و نصرت از جانب مرزا بابر در اهتزاز آمد و جنود عراق روى بانهزام آورده مرزا سلطان محمّد در پنجهء تقدير اسير و دستگير گشت و هنوز فرمانفرماى خراسان سواره در معركه استاده بود كه او را پيش بردند .
مرزا ابو القاسم بابر باغواى بعضى از مردم كوتهانديش بقتل برادرى چنانكه در شجاعت و مودت و انسانيت مانند او فرزندى از مادر گيتى در وجود نيامده بود اشارت نمود . موكلان آن جناب را سوار ساخته به طرفى روان شدند تا فرمان بتقديم رسانند .
در اثناء راه مرزا سلطان محمّد رويمالى طلب داشت كه زخمى كه به دستش رسيده بود ببندد . موكلان گفتند كه مهم ازين گذشته است . آن جناب فرمود كه بابر مروت نكرد ؟ جواب دادند كه نى ! پس گفت مرا كجا مىبريد و همانجا فرود آمده سر تسليم در پيش انداخت . يكى از سرهنگان مرزا بابر بيك ضرب شمشير كار آن شهريار شيرگير را آخر ساخت .
بيت
دردا كه اساس چرخ را نيست قرار * كز تيغ ستم كسى نيابد زنهار
از دايرهء زمانه دور است نشاط * زنهار امان ز دهر اميد مدار « 1 »
ذكر نهضت مرزا ابو القاسم بابر بدار العبادهء يزد و رفتن بجانب [
a
144 ] شيراز و وقايعى كه در آن ايام بتقدير ملك منان روى نمود
از مطالع آثار سلاطين فارس و عراق سراير « 2 » اخبار عرصهء آفاق را منور دارد كه چون آفتاب اقبال مرزا محمّد بن بايسنغر از اوج كمال بحضيض و بال انتقال كرد و تندباد اجل دوحهء زندگانى آن ثمرهء گلشن كامرانى را از پا درآورد دست تقدير ايزدى بساط فراغت و امنيت [ را ] از عراق و فارس خصوصا از خطهء يزد در نوشت .
تفصيل اين اجمال را طوطى كلك شيرين مقال برين منوال رقم مىزند كه مرزا
هامش
( 1 ) - در اصل مصراع سوم بجاى دوم و مصراع دوم بجاى چهارم نوشته شده است
( 2 ) - اصل : سراين