جهانگشاى مرزا مظفر الدين جهانشاه ببرج شرف رسيده و تمامى ممالك آذربايجان و سواحل درياى عمان و ارمن و گرجستان آن پادشاه نافذ فرمان را مسخر گرديده و جميع سرداران اطراف و گردنكشان اكناف اطاعت حكم و نشان او نمودهاند و شرايط فرمان [
a
143 ] بردارى و لوازم خراجگزارى بجا آورده بالتفات و عنايتش مفتخر و سرفراز گشتهاند و با چند تومان از سپاه جرار بعزم تسخير عراق بحوالى قم نزول اجلال فرموده و مرزا ابو القاسم بابر با فوجى كثير از بىباكان فتنهانگيز بانديشهء رزم آن شير بيشهء ستيز از مازندران بيرون آمده بحوالى دامغان رسيده است .
مرزا سلطان محمّد از استماع اين اخبار مانند ماهى در شبكهء اضطراب افتاد و در دفع دشمنان با مقربان بساط مشورت گسترده راى همگى بر آن قرار يافت كه نخست بدفع برادر نامهربان مرزا ابو القاسم بابر كه دشمن خانگى است « 1 » پردازند .
بنابر صلاح ديد امرا مرزا سلطان محمّد با فوجى از سپاه ظفر پناه متوجه رزم برادر گشته در موضع چناران « 2 » آن دو سپاه شوكت دستگاه مانند ابر بهاران جوشان و خروشان بهم رسيدند و بصرصر حمله نيران مصاف تيز گردانيدند .
مرزا سلطان محمّد در آن روز تيغ جلادت آخته و بنفس نفيس بر سپاه خراسان تاخته .
بيت
بهرسو كه تيغ و سنان برفراخت * سر و سينهء خصم را خورد ساخت
و مرزا ابو القاسم بابر نيز صداى گيرودار در معركهء كارزار انداخت .
بيت
بتير و سنان و بشمشير تيز * برآورد از دشمنان رستخيز
مقارن آن حال شهريار شجاعت آثار مرزا سلطان [
b
143 ] محمّد بر قلب لشكر خراسان حمله آورد . عساكر نصرت نشان خراسان آن جناب را در ميان گرفتند و نگذاشتند كه عراقيان بموكب همايون پيوند [ ند ] .
هامش
( 1 ) - اصل : دشمس خانكيت
( 2 ) - اصل : ضاران