تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
تمام داشت و وفور محبت جده را نسبت به اولاد ديگر ميدانست اين سخن را باور كرده بميان خوار رى و سمنان جهات و اسباب ستر عليا را بباد غارت و تاراج داد و از هركس ايمن نبود او را بند فرمود . در حبيب السير مسطور است كه مرزا عبد اللطيف در نهب اسباب حشمت مهد عصمت مآب بمرتبه [ اى ] مبالغه نمود كه چون كوچ واقع شد آن مخدره الاغى نيافت كه سوار شود . عصائى بدست گرفته پياده قدم در راه نهاد . در آن حال يكى از نوكران او بدانجا رسيده اسپ خويش پيش كشيد تا مهد عفت شعار سوار شد و قاصدى همراه شمال و صبا به هرات فرستاد و كيفيت حال را اعلام داد . مرزا علاء الدين كه نبيرهء حضرت خاقان سعيد و مهد عليا بود و در بلدهء هرات بامر خاقان منصور حاكم بود چون آن خبر شنود از فوارهء ديده جوى خون بر چهرهء لاله‌گون روان ساخت و مرزا صالح ولد مرزا پير محمّد شيرازى را سردار كرده با جمعى از امرا و مشاهير شجعان بدفع مرزا عبد اللطيف نامزد فرمود . مرزا صالح با رفقا بصوب نيشابور ايلغار كرده صبح روز شنبه سيزدهم [
a
139 ] ماه صفر بيك ناگاه در قيتول مرزا عبد اللطيف تاخته مهد عليا را از ميان اعدا بيرون آوردند و در موضعى مناسب صف قتال آراسته مستعد « 1 » پيكار گشتند . مرزا عبد اللطيف تا آن وقت مانند بخت خود در خواب بود . چون صداى نفير و كرنا استماع نمود متنبه گشته از بستر استراحت برخاست وصف قتال بياراست و بنفس نفيس بر صف اعدا تاخته حمله‌هاى پياپى كرد و سر گردنكشان را چون گوى در پاى اسپان انداخته نهايت شجاعت بجا آورد . در آن اثنا شبديز تيز رفتارش بسر درآمده از پشت زين بر روى زمين افتاده مراد مخالفان برآمد . جمعى از سپاهيان خراسان او را گرفته نزد مرزا صالح بردند و رايت اقتدار بلند كرده قيتول شاهزاده را غارت كردند . بيت
همى تا بگردانى انگشترى * جهان را دگرگون شود داورى
بعد از آن مرزا صالح در ملازمت مهد عليا و نعش حضرت غفران پناه عازم
هامش
( 1 ) - اصل : معتمد