گرديد و نخست خاقان سعيد از جناب مخدومى پرسيد كه تو از كجا ميگفتى كه ما بدين جانب نخواهيم آمد و اين بىسعادت يعنى شاهزاده نادان را بمخالفت ما اغوا ميكردى ؟
حضرت مولانا جواب داد كه من اين سخن را از روى دلايل نجومى نميگفتم بلكه بقياس عقلى عرضه ميداشتم ، زيرا كه شاهزاده نهاليست خجسته ظلال ، بر جويبار دولت و اقبال رسته . و آفتابيست فرخنده پرتو ، از افق حشمت و استقلال طالع گرديده . ظاهر چنان بود كه از صرصر غضب خسرو عالى گهر از پاى درنيايد و در برج عاطفت خاقان بحر و بر از وصمت زوال و عقدهء كسوف ايمن ماند .
مرزا عبد اللطيف كه خاطر متوجه مخلص جناب مولوى داشت بنابر مصلحت وقت معارض آن جناب شد و حضرت خاقان سعيد خدمت اشرف الفضلا را بشاهزاده سپرد و شاهزاده [
a
137 ] جناب مشاراليه را خفيه در كمال احترام بدار السلطنهء هرات گسيل فرمود .
بعد از آن حضرت خاقان مغفور بصلب مرتضى اعظم شاه علاء الدين و مولانا امام الدين قاضى و جناب غفران پناهى خواجه افضل الدين تركه امر فرمود .
در آن حين خواجه افضل الدين روى بشاه علاء الدين « 1 » آورده گفت الهاشمى اولى و بموجب فرمان موكلان آن سه بزرگ دين را بياسا رسانيدند و اين حركت بر مرزا شاهرخ مبارك نيامده در همان زودى ابو يحيى بخدمتش شتافته مرغ روحش را بجانب عقبى پرانيد .
چنانچه تفصيل شرح آن عنقريب سمت گزارش « 2 » خواهد يافت .
بالجمله بعد از واقعهء مزبوره « 3 » خاقان سعيد از آن منزل كوچ كرده به جولگهء رى شتافت و برخى از امرا را نزد مرزا سلطان محمّد فرستاد كه اگر شاهزاده بقدم اعتذار و استغفار بدرگاه جد بزرگوار نيايد بزجر تكليف نمايند . اما در آن اثنا صورتى دست داد كه هركس در اردوى همايون بود روى به طرف ديگر نهاد .
هامش
( 1 ) - اصل : علاو الدين
( 2 ) - اصل : گذارش
( 3 ) - اصل : مذبوره