تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
هرات گشت و مرزا علاء الدين تا دو منزل باستقبال آمده ديده بديدار جدهء عفت دثار روشن گردانيد و بر مخلص آن جناب و گرفتارى مرزا عبد اللطيف لوازم محامد الهى بتقديم رسانيد و بر تخت بخت و دوستكامى نشسته و اطراف بارگاه را بخوبتر وجهى آراسته باحضار مرزا عبد اللطيف فرمان فرمود . فرمانبران شاهزاده را مانند گناه‌گاران [
b
139 ] كمر از ميان گشاده بپايهء سرير سلطنت مصير آوردند . مرزا علاء الدين او را مخاطب ساخت و گفت نسبت بوالدهء ماجده چرا بىحرمتى كردى ؟ مرزا عبد اللطيف جواب داد كه من بدى كردم جفا ديدم ، تو نيكى كن تا وفا بينى . مرزا علاء الدين جريدهء جريمهء عم‌زاده را برقم عفو مرقوم گردانيد و چون بدار السلطنهء هرات رسيد شاهزاده را در قلعهء اختيار الدين مقيد ساخت و جسد مطهر خاقان عالى گهر را در مدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا به خاك سپرد .

ذكر سلطنت مرزا سلطان محمد در عراق و فارس و بيان بعضى واقعات

مرزا سلطان محمّد بن بايسنغر خسروى مشهور بود [ و ] بكمال عقل و كياست معروف و بو [ فو ] ر علم و مروت موصوف . از غايت شجاعت و تهور در معارك هولناك بنفس نفيس مباشر امر قتال گرديدى و هرچند لشكر خصم به قوت و شوكت بودى اصلا از آن نينديشيدى . در جود و سخا بطريق اعتدال سلوك نمودى . نوبتى يكى از مخصوصان بتقريبى كثرت بخشش مرزا بابر را بعرض رسانيد و پرسيد كه چونست كه شما درين امر تقليد آن جناب نمىنمائيد ! مرزا سلطان محمّد در جواب اين بيت خواند : بيت
ميان عالم و جاهل همين [ يكى ] فرق است * كه او كشيده عنان باشد اين « 1 » گسسته مهار
مرزا سلطان محمّد در زمان حيات خاقان خجسته صفات مدت پنج سال در مملكت عراق بدولت و اقبال گذرانيد و در آن وقت [
a
140 ] كه آن حضرت در ولايت رى
هامش
( 1 ) - اصل : او