عازم سفر آخرت گرديد آن شاهزادهء صاحب تأئيد از خرمآباد لرستان بجانب اصفهان شتافت و لواى سلطنت برافراخت . گردنكشان آفاق سر اطاعت بر خط فرمان او نهادند . مگر مرزا جهانشاه بن قرايوسف تركمان كه اظهار خلاف كرده سلطانيه و قزوين را به تحت تصرف درآورد .
مرزا سلطان محمّد از طغيان پادشاه تركمان خبر يافته باستعداد سپاه مشغول گشت و نشان هميون بدستور زمان حضرت خاقان سعيد بنام مرزا سلطان جهانشاه در قلم آورد . برين منوال كه : « شهريار اعظم امير جهانشاه بعنايات پادشاهانه مخصوص گشته بداند كه چنان استماع افتاد كه گماشتگان او بخلاف حكم هميون در سلطانيه و قزوين مدخل نمودهاند [ و ] اين صورت بىقاعده واقع شده ، مىبايد كه آن ولايت را بنواب ديوان اعلى بازگذارد و بمملكتى كه حضرت خاقان سعيد مغفور جهت او تعيين فرموده قناعت نمايد و الا بميدان قتال شتابد تا آنچه مقتضاى تقدير ايزد تعالى بوده باشد بظهور آيد » و مهر بر روى نشان زده مصحوب قاصدى سخندان ارسال نمود و بنفس نفيس با لشكر بىقياس در عقب ايلچى روان شد .
چون امير جهانشاه را چشم بر آن نشان افتاد و مضمونش [
b
140 ] معلوم فرموده متعجب گشته گفت اين شخص در كمال تهور و شجاعت است يا از نشأه جنون بهرهء تمام دارد كه به مثل من پادشاهى اين نوع نشان مىنويسد ! و با سپاه فراوان روى به طرف عراق و فارس آورد .
چون بين الفريقين مسافت نزديك شد رسل و رسايل از طرفين در ميان آمده منازعت و مخالفت را بمصالحت و موافقت تبديل دادند و مرزا سلطان محمّد بازگشته امير جهانشاه عنان به طرف آذربايجان معطوف ساخت و باندك روزگارى بميامن مالك الملك قدير بر ممالك ايران نافذ فرمان گشت ، چنانچه عنقريب سمت تسطير خواهد يافت و پرتو اهتمام بر تفصيل اين اجمال خواهد تافت .