تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
شماتت مينمايند . بعد از آن هر دو رقت كرده سلطان زين العابدين بوثاق خود رفت . [
b
106 ] شاه شجاع سلطان احمد را طلب داشت . چون چشم برادران بر يكديگر افتاد در گريستن آمدند و از كثرت گريستن مجال سخن گفتن نماند . سلطان احمد از نزد برادر برخاست . شاه شجاع وزير برادر را طلب فرموده با او گفت كه از زبان من با سلطان احمد بگوى كه اى برادر دنيا نيك ماند بسايهء ابر و ديدن خواب ، كه آن سايه نه جائى قرار دارد و نه بيدار را از خواب بدست باشد . درين شهر فتنه بسيار مىبينم ، مرا از تو هرگز خاطرماندگى و آزارى نبوده ، همين زمان برخيز و متوجه كرمان شو كه آن ولايت به تو قرار مييابد . و با خلق به نيكوئى معاش كن كه من پاى در ركاب سفر آورده‌ام و زبان به اين بيت گويا نمود . بيت
يا رب بعزتت كه ببخشاى بر گناه * و آنگه بفضل خويش بفرماى رحمتى ما را چو لطفهاى تو گستاخ كرده است * معذور اگر ز جانب ما رفت زلتى « 1 »
سلطان عماد الدين احمد در همان روز متوجه كرمان شد . در تاريخ آل مظفر مسطور است كه چون شاه شجاع از نصيحت فرزند و برادر باز بپرداخت سطرى چند انشا فرموده و به خط خود نوشته بنزد حضرت صاحب قران گيتىستان قطب الدنيا و الدين امير تيمور گوركان انار اللّه برهانه فرستاد و در اثناى اين كتابت هرگاه كه مرض اشتداد مييافت قلم از دست مينهاد « 2 » و چون استقامتى در مزاج [
a
107 ] پيدا ميشد باز بر سر حرف ميرفت تا باتمام رسيد .

ذكر مكتوب مسطور در تواريخى كه مشتمل بر قضاياى حضرت صاحب قران و حالات آل مظفر است به اين عبارت به نظر رسيده « 3 »

هُوَ الْحَيُّ ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
عالى حضرت گردون بسطت مملكت پناه معدلت
هامش
( 1 ) - اصل : ذلتى ( 2 ) - اصل : بنهاد ( 3 ) - اين مكتوب با اختلافاتى در تاريخ آل مظفر محمود كتبى مندرج است ( چاپ عبد الحسين نوائى ، طهران 1335 ص 104 - 108 )