باشد و چون نسبت با جناب معدلت پناهى عهد مصادقت بروايت خلوص منعقد شده بود فتوح روزگار دانست [ و ] در ابقاى آن راسخ دم و ثابت قدم زيست و پيوسته مكنون خاطر و مكتوم ضمير آن بود كه
بيت
بقيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا نگويى كه در آن روز وفائيت نبود
و از آن حضرت على التعاقب و التوالى زلال الطاف و سلسبيل اعطاف چنانچه بر عالميان مشكور و مستحسن باشد مترشح بوده و اين معنى [ را ] موجب مباهات ميدانست . و درين وقت كه از بارگاه كبريا نسيم دعوت
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
بمشام جان رسيد و متقاضى
« فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
حلقهء
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
بر در دل زد .
بيت
عرش است نشيمن تو شرمت نايد * كائى و مقيم خطهء خاك [ شوى ]
[
a
108 ] و الحمد للّه تعالى كه هيچ نگرانى در دل نمانده و با وجود انواع زلت « 1 » و تقصير و اصناف اجرام و آثام كه لازمهء وجود انسانست هزار آرزو كه در متخيلهء وجود بشرى مرتسم تواند بود از موايد احسان حضرت منان كه
« فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ »
درين پنجاه و سه سال كه اتفاق نزول منزل اين خاك افتاده [ در كنار مراد نهاد .
متى زدت تقصيرا تزدنى تفضلا * كانى بالتقصير استوجب الفضلا ]
احرام « لبيك اللهم لبيك » بسته نفس مطمئن را نداى
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
در داد . بيت :
هامش
( 1 ) - اصل : ذلت