تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
خويش مرتب داشت و ده حافظ خوش‌آواز را بانعام كرامند مسرور و خوشدل گردانيده تا ملازم باشند و هر روز يك نوبت بختم قرآن مجيد و فرقان حميد اشتغال نمايند . در اثناء اين اوقات امرا و اعيان متفرق به دو فرقه شدند . بعضى با سلطان زين العابدين ولد ارجمند پادشاه مرحوم بيعت كردند و بر [ خى ] در مقام اطاعت سلطان عماد الدين احمد برادر شاه شجاع درآمدند . اين قضيه بسمع پادشاه مطاع رسيد . سلطان زين العابدين را طلب فرمود و كلمات مشفقانه بر زبان [
a
106 ] آورد . از آن جمله اين سخن بود كه چون دارا كه از ملك و مال و عدت و ابهت و رخت و تجملات پادشاهى از ساير پادشاهان امتياز داشت به زخم امراى خود از مركب جدا شده بر خاك هلاك افتاد اسكندر ببالين او آمده از اسپ پياده گشت و سر دارا بر كنار نهاد . دارا تصور نمود كه شخصى به بردن تاج او آمده . چشم باز كرد و گفت اى مرد چندان توقف نماى كه نفس منقطع شود كه اين سر هرگز بىتاج نبوده . اسكندر در گريه افتاد و نام خويش گفت . چون دارا دانست كه كيست گفت اى برادر نظر كن در ملك الملوك مجروح برخاك افتاده و از ياران و دوستان و اعوان و انصار جدا مانده و ملك از وى رميده و زمانش فرارسيده ! عبرت گير پيش از آنكه عبرت « 1 » بينندگان گردى ! اى فرزند دعوت حق را لبيك اجابت گفته ميروم . بيت
جانى دارم من از خدا عاريتى * تسليم كنم چو وقت تسليم آيد
اى فرزند جهد نماى تا به قدر ميسور از حال خود و بندگان خدا باخبر باشى . بسمع من رسيده كه ميخواهى فتنه‌انگيزى . زنهار كه ازين معنى محترز باش . بيت
دنبى آن قدر ندارد كه برو رشك برند * يا « 2 » وجود [ و ] عدمش را غم بيهوده خورند
مادام كه در ميان شما اتفاق و اتحاد باشد دشمنان كه منتظر چنين روز بوده‌اند
هامش
( 1 ) - اصل : بعبرت ( 2 ) - اصل : با