بيان گرداند .
خلاصهء كلام آنكه چون مدت بيست و پنج سال از سلطنت پادشاه مرحوم شاه شجاع گذشت و در بلاد ايران خصوصا عراق عجم و فارس و كرمان و آذربايجان و خوزستان و كردستان با بعضى از ولايت خراسان كه تختگاه سلاطين غزنوى و سنجرى است لواى سلطنت افراخت و كوس عدالت او به گوش خواص و عوام رسيد بعد از تسخير آذربايجان بدار الملك فارس نهضت فرمود و بعيش مشغول گرديد و بشرب مدام قيام نمود و چندان حريص بادهء خوشگوار بود كه از دست ساقيان گلاندام جزمى گلفام نميگرفت و از علو مستى صبوح از عيوق باز نميشناخت .
بدان سبب انحرافى بمزاج مباركش دست داد . چون در اوقات مرض از جام نشاط و ساغر عشرت جرعهاى كم نميفرمود و غذا اندك تناول مىنمود عوامل « 1 » متضاده بر طبيعت شريفش غالب [
b
105 ] آمده مزاج هميون از جادهء استقامت منحرف گشت و قواى حيوانى ضعيف شده مطلقا اشتهاى طعام نداشت و سر ببالين ناتوانى نهاده طلعت غمزداى روز تندرستى بلقاى شب ديجور بيمارى مبدل گشت .
بيت
چون شد او بيمار نرگس گشت خاكسترنشين * وز مى تيمار در چشمش پديد آمد خمار
چون بنفشه يافت از آشوب عمر او نشان * جامه زد در نيل پيش از مرگ او شد سوكوار
لاله چون بشنيد كو خواهد شد از گيتى برون * رخ به خون شست از غم او در ميان لازار
گل چو آگه شد كه آن گلرخ سفر خواهد گزيد * جامه بر تن كرد چاك و بستر از غم كرد خار
دست تصرف طبيب از دامن معالجه و مداوا كوتاه گشت . شاه شجاع دانست كه زمان ارتحال نزديك رسيد . اسباب تجهيز و تكفين و تابوت و صندوق در نظر
هامش
( 1 ) - اصل : عامل