ساعتى ازين گذشته آن روستائى بدرگاه رسيد . حجاب حسب الامر او را به نظر پادشاه آوردند .
روستائى چون نگاه كرد پادشاه را شناخته خوف و هراس برو راه يافت .
شاه يحيى او را بسخن گفتن دلير كرده پرسيد كه چه مطلب دارى ؟
آن مرد سخن اول را سر كرده گفت فلان مبلغ قرض دارم و مناظره و گفتگوئى كه مذكور شده بود بينهما واقع شد . پادشاه به جائى رسانيد كه اگر هيچ ندهم چه خواهى كرد . روستائى گفت هرگاه چنين كنى الاغ سياه در بيرون ترا ايستاده .
پادشاه خندان شده مضاعف آنچه مطلب او بود به او انعام نمود .
ذكر مجملى از سوانح ايام سعادت فرجام پادشاه مطاع جلال الدين شاه شجاع
بر خردمندان تيزهوش و تيزهوشان سخن نيوش پوشيده نماند كه مكررا در اين نسخه بتخصيص در ديباچهء كتاب اشعار شده كه هرچند مراد از تسويد اين اوراق شرح احوال و خصوصيات اهالى يزد است اما بنابر ارتباط سخن و اطلاع بر احوال نو و كهن ناگزير « 1 » است كه اندكى از احوال هر طبقه كه موقوف عليه مقصود است بر سبيل اجمال نگاشتهء كلك بيان گردد تا پرتو شعور مطالعه كنند [
a
105 ] گان بر پيشگاه ايوان بلند اركان سخن تافته بر اوضاع سلاطين سابق وقوف يابند .
بنابرين لازم ديد كه مجملى از احوال پادشاه عادل كامل جلال الدين شاه شجاع كه فرمانفرماى ممالك فارس و عراق و كرمان بود و آباء و اجداد عظامش در خطهء بهشت منزلهء يزد نشو و نما يافته برتبهء بلند سلطنت سرافرازى يافتند و عمارات عاليه و قراى معموره احداث نموده بيادگار گذاشتهاند درين اوراق نگاشتهء كلك
هامش
( 1 ) - اصل : ناگذير